زرتشت و نصفالنهار مبدا (گرینویچ)

      

            نصفالنهار مبدا ( گرینویچ) و زرتشت پیامبر

مدتی پیش نوشتاری از دکتر ایرج افشارسیستانی در هفته نامه امرداد خواندم که بسیار جذاب و جالب بود.پس از آن تصمیم گرفتم با اجازه از ایشان خلاصه ای از آن موضوع را در دید تمام ایرانیان عزیز قرار بدهم.تا شاید دو باره ایرانیان از گذشته خود آگاه بشوند.

  ایشان بر اساس اسناد تاریخی اظهار می نماید که ایرانیان هزاران سال پیش جایگاه نصفالنهار مبدا را یافته بودند.

وی بیان می دارد که نیمروز(نصفالنهار) در سال 1767 پیش از میلاد ،از سوی  زرتشت رصد شده است.بدین ترتیب که خط نیمروز یا نصفالنهار از سیستان می گذرد و جایگاه دقیق آن را بیان کرده است.

وی بیان می کند: خط نیمروز نیمکره شمالی زمین را به دو بخش برابر تقسیم  می کند.که این به آن معنا است که تنها در این نقطه از جهان ،هنگامی که خورشید به میانه روز یا نیمروزمی رسد. همه نیکره شمالی زمین در روز بسر می برد.

بنابراین در هنگام نیمروز در سیستان ،اگر از خط نیمروز به سوی خاور (شرق) برویم،سرزمین ها در روز به سر می برند، اما پسین هنگام ( پس از ظهر) می باشد.

اما اگر از خط نیمروز به سوی باختر(غرب) برویم ،هم روز است اما پیش از نیمروز (پیش از ظهر ) است. دکتر افشار بیان می کند :

هنگامی که آفتاب درست بر نصفالنهاری که از سیستان می گذرد ،قرار گرفت. از ژاپن در خاور تا جزایر خالدات در باختر ،همه جا آفتاب دیده می شود.اما در خاور به گونه فرورفتن آفتاب (غروب)

و در باختر به گونه برآمدن آفتاب(طلوع)می باشد.

وی بیان می کند: نیمروز نام علمی سیستان است .و از همین روی ،در روزگار پیشین ،این بخش از ایران را ایالت نیمروز خوانده اند.و ایرانیان در این مکان رصد خانه نیمروز را ساخته اند .این رصدخانه در پهنای 33/5درجه در میانه ی کرانه خاوری وباختری خشکی جهان .می باشد.

بنا بر بیان وی زرتشت پیامبر درهزاران سال  پیش از میلاد در رصد خانه «گنگ دژ» در نیمروز یا سیستان در آمدن خورشید را به برج حمل رصد کرد و پایه گاهشماری آینده را استوار کرد.و از آن تاریخ تا کنون ایرانیان دقیق ترین گاهشماری در جهان را داشته اند.

دکتر افشار بیان می کند.سال هاست که کسی از نیمروز مبدا ( نصفالنهار مبدا) که در ایالت نیمروز بر جای خود استوار است،سخنی نمی گوید،حتی من و شما.در کتاب های درسی و علمی این مرز و بوم وسراسر گیتی از نصفالنهار مبدایی می گوییم که از شهرک گرینویچ می گذرد.در حالی که حتی واژه نصفالنهار برگردان واژه فارسی نیمروز است.

دکتر افشارمی گوید نقطه نیمروز بدون هیچ دلیل پذیرفته شده جغرافیایی و علمی به شهرک گرینویچ در 8 کیلومتری لندن برده شده است.وی  همچنین بیان می کند.نیمروز مبدا در گذر هزاران سال به جاهای گوناگونی تغییر مکان داده است. اما این جابه جایی ها نه بر پایه علم ودانش بلکه از روی زور و استعمار جهانی بوده است.یک روز آن را بردند به پاریس و حالا نزدیک 100 سال است که شهرک گرینویچ را مرکز گذر نیمروز می دانند.و

افسوس که زوزگویی سیاست  استعماری بر دانش و حقیقت چیره شده است.  

 برگرفته از هفته نامه امرداد شماره 228 .یازدهم اردیبهشت 1389

 

سخنان کوروش

کوروش بزرگ«دوستان ویاران من، ما باید خود را به همان صفت های نیکی که در سرزمین خود پیش از رسیدن به این پیروزی های بزرگ داشتیم، بیاراییم.در پارس سران وفرزانگان در ارگ شهر کِـردِ هم هستند و بر مردم فرمانروایی می کنند.ما باید در اینجا نیز همان روش را به کار بندیم.شما باید گِردِ من آیید وبه روش وکردار من چشم بدوزید و مراقب باشید که من خویشکاری خود را انجام دهم ومن مراقب کارهای شما هستم.باید فرزندانی که از ما پدید می آیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی،رشد وپرورش یابند.ما باید به کوشیم تا فروه های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم،به اینگونه می توانیم هر روز خود را نیکوتر ازروز پیش کنیم.وفرزندان مان حتا اگربخواهند به راه نادرست بروند،چون پیرامون خود، جز پاکی و راستی نمی بینندوسخنی جز سخنان شایسته نمی شنوند، بی گمان راه های نادرست بر آن ها بسته خواهد بود.  کوروش نامه گزنفون.  

جشن آبانگان

جشن آبانگان :

روز آبان از ماه آبان ،دهمین روز از آبان ماه باستانی برابر با  ۴ آبان ماه خورشیدی

آبان به معنای آب و هنگام آب است.و یکی از عناصر پاک کننده نزد زرتشتیان است.در باره پیدایش جشن آبانگان روایت است که :در پی چنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریز ها و نهر ها راویران کنند.پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت  دستور داد تا کاریز ها و رودها را لایروبی کنند.و پس از لایروبی آب در کاری ها  روان گردید.

ایرانیان آمد ن آب را جشن گرفتند.د ر روایت دیگری آمده است که: پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود.و از آن زمان جشن آ بانگان پدید آمد.

زرتشتیان در این روز همانند سایر جشنها به آدریان ها رفته و پس از آن به کنار جوی ها و نهر ها

می روند. و با خواندن  اوستای آب روز ( بخشی از اوستا )که توسط موبد خوانده می شود ،اهورا مزدا را ستایش کرده و در خواشت فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند.و سپس به شادی و شادمانی می پر دازند.

 



جشن سده

 جشن سده :

روز مهر از ماه بهمن شانزدهمین روز از بهمن ماه باستانی  10 بهمن خورشیدی

جشن سده از زمان های بسیار دور به یادگار مانده است.و جشن پیدایش آتش اشت.سده از واژه ست در زبان پهلوی آمده است.و به چم صد می باشد.بناتر تقسیم فصلی ایران باستان آغاز فروردین تا پایان مهر ماه را تا بستان بزرگ و از اول آبان تا اسفند را زمستان می نامیدند.

سده زمانی است که صد روز از زمستان می گذشت و یا به روایت امروزه 50 شب و 50 روز به جشن نوروز مانده است.فردوسی در مورد جشن سده چنین می گوید :

روزی هوشنگ شاه به همراهی یاران خود به کوه می رود.در راه به مای تنومند برخورد می کند.و با سنگ بزرگی به جنگ او می شتابد.سنگ را به سوی مار پرتاب می کند .سنگ به سنگی دیگر برخورد کرده ،جرقه ای بیرون می جهد و به خارو خاشاک اطراف شعله می کشد .و آتش فروزان پدیدار می گردد.واز آن پس جشن سده برگزار میگردد.                                                                                    اجرای مراسم سده چنین بوده است :                                                                         پس از غروب آفتاب سه تن از موبدان در حا لیکه لباس سپید بر تن دارند به سوی توده ای از هیزم خشک که از قبل تهیه گردیده حرکت می نمایند.گروهی از جوانان که آنها نیز لباس سپبد بر تن دارند با مشعل های روشن موبدان را همراهی می کنند.

مو بدان بخشی از اوستا که آتش نیایش می باشد را می سرایند.

موبد بزرگ بوسیله آتش موجود در آتشدان و جوانان سپید پوش با یاری از شعله های مشعل هیزم ها را آتش می زنند.گروه موزیک از آغاز تا پایان مراسم، آهنگ شادی می نوازند.

زرتشتیان با شادی پیروزی شعله ور شدن آتش سده را جشن می گیرند.و به امید اینکه تا جشن سده سال آتی روشنایی و گرمی در دل هایشان باشد،به خانه بر می گردند.

یکی روز شاه جهان سوی کوه                                     گذر کرد با چند کس هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز                                       سیه رنگ و تیره تن وتیز تا ز

دو چشم از بر سر چودو چشمه خون                           ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد  هوشنگ با هوش سنگ                               گرفتش یکی سنگ وشد پیش سنگ

بزور کیانی بیازید دست                                       جهانسوز مار از جهانجو بجست

بر آمد بسنگ گران سنگ خورد                             هم آن وهم این سنگ بشکست خورود

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ                              دل سنگ  گشت از فروف آذرنگ

نشد مار کشته و لیکن ز راز                                   پدید آمد  آتش از آنسنگ باز

هر آنکس که بر سنگ آهن زدی                          ازو  رو شنایی   پدید  آمد ی                 

جهان دار پیش جهان آفرین                                  نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی  چنین هدیه داد                           همین آتش   آنگاه  قبله  نهاد

بگفتا فروغست     این ایزدی                               پرستید  باید  اگر  بخردی

شب  آمد بر افروخت آتش چو کوه                         همان شاه  در گرد  او با  گروه

یکی جشن  کرد و آنشب باده  خورد                     سده نام   آن   جشن  فرخنده  کرد

ز هوشنگ  ماند  این سده یادگار                         بسی باد  چون  او شهریار

کز آباد کردن جهان  شاد  کرد                           جهانی  به نیکی  ازو  یاد  کرد

 

 

 

تاریخی. ایران باستان

                                             لولوبی هاfoto
عادل ارشادی فر
تاريخ دانان زيادي همچون٬ هنري فيلد , آرتور كسيت, چارلز بارنی و غيره سرزمين آذربايجان را مهد تمدن بشري و سرزمين ظهور انسان متفكر ميدانندַ اين سرزمين پر آب و حاصلخيز از هزاران سال پيش مسكن انسانها بوده است و همواره مهاجرين جديد را نيز به خود جذب كرده استַ در كاوشگري هايي كه در گنجه, نخجوان و آستارا انجام شده٫ وسايل زياد كشاورزي و ظروف سنگي از دوران سنگي بدست آمده استַآثار باستاني كه در"قوبوستان" در آذربايجان شمالي در نزديكي باكو در ساحل خزر پيدا شده است مربوط به ۱۳۰۰۰ سال قبل از ميلاد ميباشند. علاوه بر آثار تاريخي زيادي كه در آنجا پيدا شده ( سلاح, لوحه هاي سنگي, وسايل زندگي,ַַ) تكه سنگهاي بزرگي نيز در آنجا وجود دارد كه اشكال مختلفي بر آنها حك شده است. اين حكاكي ها عبارتند از اشكال حيوانات مختلف, رقص دسته جمعي, قايق و غيره و در نوع خود بي نظير ميباشد. به عقيده خيلي از دانشمندان از جمله پروفسور Thor Heredal باستان شناس نروژی، اشكال حك شده قايق و كشتي در قوبوستان عين شكلهاي سومري مي باشند و ارتباط بين مردم ساكن آنجا ها را با هم ثابت كرده وتصويرهای قايقها در قوبوستان را قديميترين تصويرهای پيدا شده قايق در دنيا ميدانندַ (۱)

به عقيده اين گروه از تاريخدانان دسته اي از سومريان هنگام عبور از آذربايجان ،مدتی در آنجا ساکن شده و در تكامل تمدن قوبوستان نقش مهمي ايفا كرده اند ٫ خود سومري ها در كتيبه اي بيان ميكنند:كه انها از سرزمين كوهستاني در شمالغرب آمده اند و در انجا كشتيراني امكان پذير بود. (۲)

آثاری که شبيه ،آثار قوبوستان،و همزمان با آنان هستند از جاهاي مختلف آذر بايجان جنوبي نيز پيدا شده است ٬از جمله در منطقه سونگون ورزقان در شهرستان اهر كه در سال ۱۳۷۶ شمسي توسط محمد حافظ زاده پيدا شدند( پروفسور ذهتابي٬تاريخ قديم تركان ايران ص ۱۵۴). قديمترين اقوام ساكن سرزمين آذربايجان امروزی ( استانهایآذربايجانشرقي ,غربي,زنجان ,اردبيل,همدان,قزوين, وقسمتهايي از استانهاي مركزي,گيلان,كردستان +آذربايجان شمالي) اقوام سومر، سابير يا ساوير ها, قوتتی ها, لولوبی ها,كنگرها,هوری ها٬ توروك ها و آذها بودند، زبان همه اين اقوام پيوندي يا التصاقي بود. حتي بعضي از پان فارس هاي سابق مثل شاپور رواساني(۳), رقيه بهزادي(۴) و حاميان پان فارسيسم مثل گيرشمن(۵) به اين حقيقت اعتراف ميكنند. به عقيده تاريخدانان زيادي از جمله م.دياكونوف٬ آكادميك مار ٬ ُ.هومئل و غيره زبان آن اقوام لهجه هايي از يك زبان مشترك بودند و آن زبان را زبان" پروتوترك"؛پيش تركي٬ محسوب ميكنند.

تركی آذري امروزي حاصل آميزش و تركيب زبان اقوام باستانی ذکر شده آذربايجان، با لهجه هاي ديگر تركي٬ كه در اعصار بعدي از طريق مهاجرت اقوام جديد ترك، از جمله ايشغوزها(ساكا٬ايسكيت)٬ اوغوزها٬ قبچاق ها٬ اويغورها، به آذربايجان، وارد آنجا شده بود٬ شكل گرفته است. از نظر زبان شناسي زبان تركي وارث زبان همه اين اقوام قديمي ميباشد و به همين خاطر تاريخداناني چون ف.هومئل و غيره ،آن آقوام را پروتوترك مينامند، آن اقوام از۶۰۰۰ سال ق.م. و حتی زودتر از آن ساكن آذربايجان بودند.

هرودوت ٬ هر چند كه اشتباهات زيادی را در تاريخ نويسی مرتکب شده است٬ در باره مردم آ ذربايجان ميگويد: سايبر ها در هر دو طرف رود آراز (ارس) ساكن هستند(۶) ٬ در ترك بودن سايبر ها هم، که کلمه سيبری نيز از نام آنان اقتباس شده است، هيچ تاريخ داني شكي نميكند. در زمانهاي خيلي قديم٬ تركان كه از اقوام زيادي تشكيل شده بودند و در وسعتي از منچوري تا مديترانه و خليج کنگر( خليج فارس امروزی) زندگي ميكردند نه با نام ترك بلكه با نام ايل و قبايل مختلف خود ناميده مي شدند٬ هرچند كه قبايلي به اسم قبايل توروك يا ترك نيز در بين آنها بودند٫ که بعد از تقريبا ۴۰۰ميلادی،يعنی زمان امپراتوری "گوک ترکها" ، کلمه تورک همه گير شده است
از اقوام باستاني آذربايجان كه بارها موفق به ايجاد دولت هاي مقتدري در سرزمين آذربايجان شدند و در شكل گيري هويت زباني و تباري تركان امروزي آذربايجان سهم بزرگي دارند ٬ لولوبي ها و قوتتي ها بودند كه از ايل ها و قبايل همنژاد و همزبان زيادي تشكيل شده بودند. اين اقوام در اعصار بعدي در تشكيل دولت هاي ماننا و ماد مهمترين نقش را داشتند. پروفسور ف. اغاسي اوغلي تاريخ شناس مشهور آذربايجاني(شمالي) ، در تحقيقات جديدي عقيده دارند كه لولوبي ها قومي مجزا از قوتتي ها نبودند بلكه شاخه كوچ نشين و كوه نشين اقوام قوتتي را لولوبي ميناميدند. اقوام مذكور در حدود هزاره ششم پيش از ميلاد نخستين موج از مهاجريني بودند كه به سرزمين آذربايجان روي آورده اند . منشأ اين اقوام آسياي ميانه(تركستان) بود.

لوللو در زبان هوري به معني كوهستاني و بي علامت جمع در آن زبان ميباشد٬ و لولوبي به معني كوهستاني ها بود. در منابع اككدي در هزاره سوم قبل از ميلاد از لولوبي ها با نام لوللوپوم ياد ميشود و در منابع آشوري به آنها لولوبي گفته ميشود.(۷)

لولوبي ها از شرق رودخانه دياله تا درياچه اورميه و ازآانجا تا قزوين٬ قم و همدان زندگي مي كردند.قوتتي ها در شمال و شمالغرب لولوبي ها زندگي مي كردند.

نارام سوئن ٬ نوه سارگون اول شاه اككددر لوحه معروفش ؛ از غلبه بر لولوبي ها سخن ميگويد.؛ بر لولوبي هاي كوهستاني پيروز شدم (۸)

لولوبي ها از نظر نژادي نزديك به ايلاميان و كاسسي ها بودند.(۹)

در نزديكي سرپل ذهاب كه سرحد جنوبي لولوبي ها بود٬ دو كتيبه سنگي كه هر دو مربوط به۳۰۰۰ سال قبل از ميلاد ميباشد پيدا شده است. كه يكي از آنوبانيني Anubanini ٬ و ديگري از Tar-lunni ٬تارلوني ٬ دو تا از شاهان لولوبي مي باشند. هر دو كتيبه با خط و زبان اككدي نوشته شده اند.كتيبه آنوبانيني در آن طرف مرز در شيخ خاندا درعراق پيدا شده است و در آن نوشته اي به اين مضمون نوشته شده: آنوبانيني شاه قدرتمند لولوبي شكل خودو شکل ايشتار (ننه) را در كوه پادير حك گردانيد. كسي كه صدمه اي به اين اشكال و لوحه بزند به نفرين و غضب آنو٬ آنوتوم٬ بئل٬ رامان٬ ايشتار٬ سين و شه مش دچار و نابود شود. (۱۰).

آنو Anu٬ ،خدايي كه آنوباني در لوحه اش ذكر مي كند، در بين النهرين نيز به عنوان خداي بزرگ آسماني ٬ كه ديگر خدايان از او مدد ميگرفتند٬ از ۳۰۰۰ ق م تا ۷۰۰ ق م در آنجا مورد پرستش بود. آنو اسم خداي لولوبي ها همچنين اسم كوهي ( Anoy)مقدس در شمال كوههاي آلتايي هست و احتمالا آن اسم را با مهاجرت خود از آنجا با خود به سرزمين جديدشان آورده اند. احتمالا آنوتوم نيز مرتبط با Anoy ميباشد. ايشتار، ايستر( اينانا) اولين بار در بين سومريان آفريده شده و بعد در ميان ملل ديگر رايج شده بود.(۱۱)

نقش هاي حك شده در اين كتيبه ها اطلاعات زيادي را راجع به طرز لباس ٬ دين٬ و اسلحه هاي لولوبي ها به ما ميدهد. اين دو كتيبه از آن جهت مهم هستند كه لباس و كلاه لولوبی ها در آن کتيبه ها، با کلاه و لباس ماننا ها٬ كاسسي ها و ماد ها ، که هرودت در ۲۵۰۰ سال بعد .... ميکند، كاملا مثل هم ميباشد..يعني با تكيه بر آن دو كتيبه باقيمانده از لولوبی ها و نوشتجات هرودت به طور قطعي ميتوان همنژادي و همزباني كاسسي ها٬ ماننا و مادها را اثبات كرد( ۱۲). در لوحه آنوبانيني شاه با لباس و كلاه مخصوص تركان آسياي ميانه با تير و كمان در دست پايش را روی شكم دشمنش كه لخت بر زمين خوابيده گذاشته است٬ ودر جلوي شاه " ننه"nana، با لباس مخصوص ايستاده و هشت نفر اسير را دست بسته با طناب نگه داشته و و در دست راست يك حلقه ( نشان قدرت و خاكميت) را به طرف شاه دراز كرده است و بالاي آنان شكل آفتاب نقش شده است. بعدها شاهان هخامنشي و ساساني از آن كتيبه الهام گرفته و در كتيبه هايشان از آن تصوير و حلقه استفاده كردند٬ و اين نمونه اي از يادگيری پارسها از اجداد تركان است.(عكس اين دو كتيبه٬تاريخ قديم تركان ايران ص ۲۲۳-۲۲۴). شکل تير و كمان درآن كتيبه ثابت ميكند كه ملل ترك خيلي قديميتر از تركان ايشغوز( ساكا ها) از تير و كمان استُفاده ميكردند.

م.دياكونوف :اثار تاريخي نشان ميدهد كه لولوبي ها در ۳۰۰۰ سال ق. م. داراي دولت مستقل٬ تمدن و جامعه مترقي بودند (۱۳). ?ا تحقيقاتي كه ازطرف دانشمندان صورت گرفته اين امر روشن شده است كه قيافه تركاني كه در عصر حاضر در آذربايجان زندگي مي كنند با تصاوير و مجسمه هايي كه از لولوبي ها و گوتي ها به جاي مانده است مطابقت مي نمايد(خصوصا فرم جمجمه) و اين نشان می دهد که با وجود مهاجرت اقوام جديد به آذربايجان در اعصار بعدی٬ شكل و قيافه ساكنين آذربايجان با۵۰۰۰ سال اخير تغيير چنداني نكرده است.

منابع:

۱- ر. رئس نيا ٬آذربايجان در سير تاريخ ايران٬ چاپ ۱۳۶۸ تبريز

۲- مַتقي سياهپوش٬ پيدايش تمدن در آذربايجان, صفحه ۳۰۵

۳- ?اپور رواسانی٬ ?امعه بزرگ شرق٬ص۳۰۲٬

۴- رقيه بهزادی٬ قوم هاي كهن در آسياي مركزي و ايران٬ ص۲۶۴

۵- گريشمن٬ ايران از اغاز تا اسلام ٬ص۳۸

۶- تاريخ هرودت٬ ترجمه م.وحيد مازندراني٬ تهران ۱۳۴۳

۷- پروفسور ذهتابی ٬تاريخ قديم تركان ايران٬ص ۲۲۲

۸-م. دياکونوف٬ تاريخ ماد٬ ص۲۱۰

۹-م. دياکونوف٬ تاريخ ماد٬ ص۱۱۰

۱۰- ماد٬هخامنشيان٬اشكاني٬ساساني-اكبر سرافراز٬ بهمن فيروزمند۱۳۷۳٬تهران٬ص۱۵ / (تاريخ ماد٬ ص ۱۰۲)

۱۱- ?روفسور م.ت. ذهتابي٬تاريخ قديم

تاریخی.

 

                 قانون در عصر هخامنشی 

                                        ۳۲۱-۵۵۹ ق م

. به سبب كاستی منابع در پس هاله ای از ابهام قرار گرفته است، اما - نظام حقوقی ايران در عصر هخامنشی 

اشاراتی وجود دارد كه از جايگاه مهم قانون در اين دوره از تاريخ حكايت می كند.

بی ترديد ادارة قلمرو پروسعت هخامنشی و جلب رضای مردم بسياری از اين سرزمين ها، تنها در ساية حاكميت قانونی استوار

امكان پذير بوده است.

قانون گذاری داريوش: داريوش كه در تاريخ هخامنشيان به عنوان شاهی قانون گذار شناخته شده، در كتيبه ها بارها از قانونی

ياد كرده که عمل به آن را موجب استواری امور د ر سراسر كشورهای متبوع خود دانسته و مقبوليت آن در ميان « قانون من » عنوان

مردم كشورهای گوناگون را از الطاف اهورامزدا شمرده است . افلاطون در كتاب قوانين، از زبان دانشوری آتنی به نقش مهم

داريوش در وضع قوانين ايران اشاره و بر برابری عمومی به عنوان اساس اين قوانين تكيه كرده، اين و يژگی را زمينه ساز پيدايی

حس دوستی و جمع گرايی ميان همه ايرانيان داشته است . آنچه به وضوح به عنوان ويژگی قانون داريوش قابل تأمل است،

برخلاف قوانين منطقه ای پيشين، قابل اجرا بودن آن در كشورهای گوناگون تحت فرمان هخامنشی بوده است . قوانين داريوش

پس از او از سوی د يگر شاهان هخامنشی لازم الاجرا تلقی می شد و با تعبيری كه در نامه افلاطون آمده مايه پايداری و دوام

كشور ايران تا روزگار وی بوده است.

خاستگاه و حدود اقتدار شاه؛ شاهان هخامنشی، همواره در كتيبه ها پادشاهی خويش را عطيه ای از سوي اهورامزدا دانسته و بقای

پادشاهی خود را در گرو ياری همو شمرده اند.

اين خاستگاه مذهبی، زمينه مناسبی را براي هخامنشيان فراهم می ساخت تا حكومت يگانه سالاری خود را بر عموم ايرانيان و

تبعه غير ايراني خود اعمال نمايند؛ البته گفتنی است كه اين يگانه سالاری هخامنشی گاه از سوی ناظران خارجی به عنوان

برترين گونه از اين نوع حكومت ستوده شده، و گاه به عنوان گونه اي انحراف يافته از يگانه سالاری و نمودی از ستمكاری نسبت

به زيردستان نكوهش شده است. ممكن است اين دوگانگی در داوری ناشی از اختلاف سلوك شاهان هخامنشی بوده باشد.

به گواهی يادكردهای تاريخی قوانينی وجو د داشت كه محدوده اقتدار شاه هخامنشی را مقيد می ساخت و براي او نيز لازم الاجرا

بود؛ منابع تاريخي بدون اشاره به منشأ اين قوانين، تنها از وجود چنين محدوديتهايی سخنی به اشاره آورده اند. نخست اشاره ای از

هرودت به قانونی ايرانی است كه براساس آن پادشاه نبايد كسی را به سبب يك بار ارتكاب گناهی به مرگ محكوم نمايد و از

نمونه های ديگر، اشارات مورخان است كه پادشاهان هخامنشی چون كمبوجيه و خشايارشا، گاه دربارة قانونی بودن برخی امور

خود با قاضيان سلطنتی رايزنی می كرده، و خود را ملزم به رعايت قوانين می ديده اند، در عين اين كه گاه چنين رايزنی هايی قضات

را نيز به زحمت می افكنده است . شايد بتوان گفت كه قوانين لازم الاجرا برای شاه بخشی از همان مجموعه قوانينی بوده كه

ياد كرده است. « قانون مقدس و واجب الاطاعه نزد ايرانيان » پلوتارك از آن به عنوان

قانون و طبقات اجتماعی؛ نظام طبقاتی در روابط اجتماعی ايران باستان، از ويژگی هايی شناخته شده براي جامعه ايراني بود و اين

ويژگيی آن اندازه در شئون مختلف جامعه ريشه دوانده بود كه به گفته هرودت به هنگام برخورد دو ايرانی در كوی، از چگونگی

سلام كردن ممكن بود بر رابطة طبقاتی ميان آن دو آگاهی يافت . البته نمی توان انتظار داشت كه نظام در شكل گيري قوانين

بی تأثير بوده و قوانين براساس ناديده گرفتن اختلافات طبقاتی تنظيم شده باشد؛ اما از سوی ديگر، نبايد درباره ميزان تأثير نظام

طبقاتی در قوانين ايران باستان دچا ر گزافه شد . اين مبناي دادگستري داريوش كه قانون قوی را از ستم كردن بر ضعيف بازدارد

خود اشاره دارد كه در قوانين هخامنشی رسيدگی به شكوای طبقات ضعيف جامعه نيز در مد نظر قانون گذار بوده است. در توضيح

اين برداشت بايد خاطر نشان كرد كه به گواهی مورخان يونانی، از ميان مشاغل شرافتمند به كشاورزی و جنگاوری مورد توجه

خاص شاهان ايران بوده است.

زمينه های تنوع قوانين؛ با آنكه دانسته ها دربارة مضمون قوانين عهد هخامنشی بسيار اندك است، اما شواهد درباره زمينه تنوع

اين قوانين به نسبت گوياست . براساس گزارش های رسيده از يونانيان، در قانون شاهی قوانين جزايی در صدر قرار داشته، و اين

ميزان از اهتمام شاهان هخامنشی به قوانين جزايی، از اثنای كتيبه ها نيز قابل دريافت است. يوسقوس دربارة قوانين ايران سخنی

به اختصار رانده، و يادآور شده كه از ديدگاه منتقدی چون آپولونيوس، قوانين جزايی ايرانيان در خور ستايش بوده است.

به عنوان مبنايی در رسيدگی به امور جزايی چه در مقام قانو ن گذاری و چه دادرسی بايد به اين اصل مورد تكيه داريوش اشاره

كرد كه مجازات هر فرد بايد به تناسب آزاری باشد كه او بدان دست يازيده است . مبنايی ديگر، كه در گزارش هرودت بازتاب   یافته .                                                 اصلی است كه براساس آن نه پادشاه و نه هيچ ايرانی، كه حكمی به دست اوست، نبايد كسی را به سبب يك بار ارتكاب گناهی به مرگ محكوم كند و هيچ ايرانی نيز نبايد بند ه ای را به سبب يك گناه به مجازاتی سخت رساند. تا زمانی كه محقق گردد كه خطاها و جرائم شخص افزون بر خدما ت اوست . اين اصل از سوييی جایگاه اصليی درباره نظام مالی و اداری و قوانين مربوط به آن بايد گفت كه داريوش در اصلاحات خود به وعده پيشين كورش مبنی بر تنظيم

قوانين مالياتی جامه عمل پوشا نيد و جريان ماليات گيری را در قلمرو خود نظام داد . گامهای برداشته شده در اين دوره در جهت

تنظيم امور مالی و اداری كشور زمينه ای بود تا يك ساختار قانونمند شكل گيرد؛ شاهد برای اين امر، بسیاری از اصطلاحات در

حوزه نظام مالی و اداری چون حسابرس، خزانه دار و بازرس ا ست كه در حوزه زبان فارسی باستان شكل گرفته و يا

دگرگونی هایی به اثنای سطور كتب مقدس آرامی و جز آن راه يافته است.

در زمينة حقوق خصوصی دانسته ها بسيار اندك است و از اندك اطلاعات برجای مانده، اشاراتی به قوانين ازدواج، چون جواز تعدد

زوجات، و نبودن تجويزی براي ا زدواج با محارم است . چنين می نمايد كه قوانين حقوق خصوصی عهد هخامنشی بايد ارتباطی

نزديك با آموزه های دينی آن روزگار داشته باشد و وضوح بيش تر دربارة وضعيت حقوق خصوصی، در گرو روشن شده

ويژگی های مذهبی ايران در عهد هخامنشی است . اين احتمال نيز داده شده است كه اير انيان پس از فتح بابل بخش هايی از

قوانين بابلی، به خصوص قوانين تجارت ايشان را پذيرفته و در سراسر قلمرو هخامنشی ترويج كرده باشند.

دربارة نظام قضايی مي دانيم كه گروهی از قاضيان، معمولاً 7 تن به عنوان رايزن قضايی شاه، يا به تعبير مورخان يونانی

انتخاب مي شده اند. اين هيئت بالاترين مرجع قضايی كشور بود و در انتخاب اعضاي آن از حيث دانش و « قاضيان سلطنتيی در اين هيئت مادام العمر، و استثنای آن در صورت تخلف قاضي بود كه به مرگی سخت

مجازات می شد.

 

خشاریا شاه

خشاریارشاه گوید:

داریوش را پسران دیگری بودند.اما چنانکه میل اهورا مزدا بود .داریوش که بود پس از خویشتن ،وقتیکه پدرم از تخت رفت ،بخواست اهورا مزدا بجایگاه پدرم شاه شدم.بسیار ساختمانهای عالی بنا کردم آنچه را که پدرم بنا کرد همه آنرا بخواست اهورا مزدا کردیم.

خشاریارشاه گوید،اهورامزدا مرا وشهریاری مرا وآنچه کم بوسیلۀ من کرده شده بپایاد وآنچه بوسیله پدرمن کرده شده آنرا اهورا مزدا بپایاد.

خدای بزرگی است،اهورا مزدا که این زمین را آفرید،که آسمان راآفرید ،که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید،که خشاریارشاه را شاه کرد.یک شاه شاهان بسیار، فرمانروای فرمانروایان بسیار.

من خشاریارشاه،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه کشورهائی که دارای ملل گوناگون است. شاه در این زمین بزرگ ودو رود دراز.پسر داریوش هخامنشی.

خشاریارشاه گوید:

پدر من داریوش بوده.پدر داریوش،وشتاسب نام بود.پدروشتاسب،ارشام نام بود.هم وشتاسب وهم ارشام هر دو در آن وقت زنده بودند. میل اهورا مزدا چنان بود،داریوش که پدر من بود .اورا در این زمین شاه کرد.وقتی که داریوش شاه شد ساختمانهای عالی بنا کرد.

سنگ نوشته داریوش

به نام اهورا مزدا:

                       سنگ نبشته ی آرامگاه داریوش بزرگ

خدای بزرگ است اهورامزدا،که آسمان راآفرید،شادی رابرای انسان آفرید.خرد و توانایی کاررا به داریوش شاه ارزانی داشت.یک فرمان رواازمیان بسیار.

منم داریوش شاه،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه سرزمین های در بردارنده ی همه ی تبارها،شاه در این سرزمین بزرگ دور کران،پسر ویشتاسب،یک هخامنشی،یک پارسی،از تبار آریایی.

چون اهورا مزدا این سرزمین آشفته را به من ارزانی داشت،مرا شاه کردوبه خواستش من آن رادر جایگاه خود نشاندم.آن چه را به آنها گفتم،آن را به کار بستند

چنان که کام من بود.اکنون اگر بیاندیشی که:« چند بود کشورهایی که داریوش شاه داشت؟»بنگر به پیکره هایی که تخت را می برند،پس در خواهی یافت که:

«نیزه ی مرد پارسی بسی دورفرا رفته است».

آن چه که کرده شد،همه را به خواست اهورا مزدا کرد م.باشد که اهورا مزدا از گزند بپاید، وخاندان ام را،واین سرزمین را.

به خواست اهورا مزدا آنچه راست است،آن کام من است.راستی را دوست وناراستی را دوست نیستم.نه مرا کام است که به نا توان از سوی توانمند بیداد کرده شود،نه مراکام است که به توانمند از سوی نا توان بیداد روا شود.

دروغزن نیستم.تند خو نیستم.نخستین کسی هستم که می اندیشم،همراه باکرداربه آن،چه هنگامی که نا فرمانی را می بینم،و چه هنگامی که فرمانبرداری را.آن چه که خشم را می گستراند،با اندیشه ام در بند نگه می دارم.سخت بر خواست های نا هنجارم چیره هستم.

توانایی ها وزبردستی هایی را اهورا مزدا برمن ارزانی داشت.توانا هستم در بهره گیری از آنها. در سواری،سوارکاری خوب هستم. در کمانداری،کمانداری خوب هستم،چه پیاده چه سواره.در نیزه وری،نیزه ورخوبی هستم،چه پیاده چه سواره.

این گونه است که بر پایه هوش وفرمان من:مردی را که همکاری می کند،همتراز باهمکاری اش،اورا پاداش می دهم.آن که آسیب می رساند،اورا برابرآسیب اش، پاد افره میدهم.نه مرا کام است که مردی آسیب براساند،ونه اگر آسیب رساند،پاد افره نبیند.ازآن چه مردی همراه با نیرووتوان خود برای من به جای آورد،نیک خشنود هستم.

ای بنده،از راه راست دوری مکن.داد را نا فرمان مباش.

ای بنده،مبادا زبردستی هایم،برتری هایم وآن چه را که کرده ام،به نگاه ات دروغ آید،بنگر به آن چه که نوشته شده اشت.

 

 

 

آتش سپندینه

آتش  سپندینه:

آتش در اوستا«اتر»آمده است که آن را در پهلوی «اتر»یا «اتخش»ود رزبان پارسی «آذر»و«آتش»نیز گفته اند.آتش د راوستا پنج گونه است.

1-آذر برزی سونگه:بمعنای آتش بسیار سودمند.آتش سپندینه ای است که سرچشمه ی آن د ر آسمان قرارگرفته.این آتش در برابر اهورامزدا می سوزد وآتش آتشکده ها نیز از پرتو آن است.

2-آذروهوفزیان:این آتش غریزی است که در بدن انسانها وجانوران فروزان است

از این آتش است که بدن گرم بوده وجنبش وجریان بوجود می آید.

3-آذر اور وازیشنه:درنباتات می سوزد ودر چوب وجود داردوبه شوند سایش تولید می شود.

4-آذر وازشینه:آتشی است آسمانی، برقی جهنده است که در پهنه ی آسمان پخش می شود و دیوان را می راند.

5-آذر سپنیشته:زرتشتیان آتشی را که در بهشت فروزان است به این نام می خوانند.

    که ما را از دین بهی ننگ نیست        به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

   همه راه داداست وآیین مهــــــــــر       نظر کن اندر شمار سپهـــــــــــــــر

هفت امشاسپندان:

یک)یگانگی هستی ویکتائی اهورا مزدا.واینکه همۀ جهان ومردم جهان ازیک گوهرند.

دو)وهومن: که اندیشه ی نیک است- وهمانا بهترین وپر بارترین ورساترین فکر واندیشه ی آدمی است که آدمی باید در دنیا به کار گیرد.

سه)اردیبهشت:ایمان داشتن به یک وجود پایدار،یا یک نظم وسیستم وهنجار پایدار بر جهان هستی که همانا راستی است- وپیروزی از آن با دل وجان لازم.

چهار)شهریور:همه ی مرد م باید در نگهداری این دولت خدائی با نظام اهورائی که حکومت راستی بر جهان است تلاش کنند.با پلیدیها وکژیها وکاستیها مبارزه کرده وآنها را ریشه کن سازند.

پنج) سپندارمذ.مهر:عشق پاک وفروتنی شایسته است.به دین معنا که همانا باید همچوپروردگارهمه چیز وهمه کس رادوست داشت.وبا همه مهربان بود.چون همۀ

زمین وجهان گوهر مهر در جهان مادی است. وباید از جهان مادی به نورمهر دست یافت.

شش) خرداد: ابادان ساختن گیتی وبه کما ل رساندن آن.یباید کوشید که دنیای آینده را بهتر از دنیای کنونی وگذشته ها ساخت.باید بر بدی ها وکمبود ها پیکار کرد وبرنیکی ها افزود.

هفت) امرداد: معراج یا وارستگی بر جهان بینی زرتشتی.که این راه نا میرا شدن

است.وجاودانی.

کوروش

من کوروش پادشاه جهان شاه نیرومند:

شاه بابل شاه سومرو اک شاه چهار گوشه جهان پسر کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان نبیره چیش پیش شاه بزرگ شاه انشان از تخمه پادشاهی ای جاویدان ان که پادشاهیش را خداوندو بنودوست می دارند واز بهر شادی دل خویش پادشاهی اورا خواها نند. انگاه که من آ شتی خواهان به با بل اندر شدم پادشادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش اورنگ سروری خویش بنهادم مردوک سرور بزرگ مهر دل گشاده ام  را که دوستدار با بل است به خواست خو د به خویشتن گردانید . پس هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم . آنگاه که سربازان بسیار من دوستانه اندر با بل گام بر می داشتند من نگذاشتم کسی در تمامی سرزمینهای سومر و اکد ترسانده باشد .من بابل و همه شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پا س داشتم؛در با بل را که نبونئد؛ایشان را به رغم خواست خدایان؛ ؛یوغی داده بود نه در خور ایشان ؛ درماند گی هاشان را چاره کردم وایشان را از بیگاری برهانیدم.

مردوک خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و آنگاه مرا کورش ؛پادشاهی که پرستنده وی است و کمبوجیه ؛ فرزندزاده شد من و همگی سپاهیانم را با بزرگواری ؛ افزونی داد ومایه شادمالنی ؛ در آشتی تمام؛کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد .و والاترین پای خدائیش را ستودیم.

به فرمان او همه شاهان بر اورنگ شاهی بر نشسته وهمگی شاهان جهان از زبرین دریا تا زیرین دریا همه باشند گان سرزمین های دور دست همه شاهان آموری ؛باشندگان در چادرها ؛همه انها باج ساو بسیارشان را از بهر من به با بل اندر اوردند وبر دو پای من بوسه دادند.

از....تا شهر آشوروشوش وآکاده ؛سرزمین اشونا ؛شهر زمبن ؛شهر مه – تورنودیرتا پایان نواحی سرزمین گویتان ونیز شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیر باز ویرانه گشته بود از نو بازسازساختم وپیکره خدایانی را که در میانه آن شهرها به جای های نخستین باز گردانیدم وتا به جا ودان در جای نخستین شان بنشاندم وهمگی آن مردم را فرهم آوردم وبه جایگاههای خویش باز گردانیدم.

ونیز پیکره خدایان سومر و اکد را که نبو نئد از خشم سـرور خدایان به با بل اندر آورده بود ؛ به فرمان مردوک ؛ خدای بزرگ به شادی و خوشی در نیایش کاههاشان بنشاندم ؛جایهایی که دل آنان شاد گردد.باشد که خدایانی من به جای های مقدس باز گردانیدم؛

هر روز در برابر خداوند ونبو زندگی دیر بازی از بهر بهر من بخواهند .و همارهدر پایمردی من دسخن ها کویند .با واژهایی نیک خواهانه.

باشد که به مردوک ؛خدای من ؛گویند که به کورش ؛پادشاهی که تورا پرستنده است و کمبوجیه پسرش ؛ بیگمان باش؛ بهل تا آنزمان

....سازنده باشند ....با روزهایی بی هیچ گسستگی ؛همه مردم با بل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.

خشاریارشاه گوید:

داریوش را پسران دیگری بودند.اما چنانکه میل اهورا مزدا بود .داریوش که بود پس از خویشتن ،وقتیکه پدرم از تخت رفت ،بخواست اهورا مزدا بجایگاه پدرم شاه شدم.بسیار ساختمانهای عالی بنا کردم آنچه را که پدرم بنا کرد همه آنرا بخواست اهورا مزدا کردیم.

خشاریارشاه گوید،اهورامزدا مرا وشهریاری مرا وآنچه کم بوسیلۀ من کرده شده بپایاد وآنچه بوسیله پدرمن کرده شده آنرا اهورا مزدا بپایاد.

خدای بزرگی است،اهورا مزدا که این زمین را آفرید،که آسمان راآفرید ،که مردم را آفرید که برای مردم شادی آفرید،که خشاریارشاه را شاه کرد.یک شاه شاهان بسیار، فرمانروای فرمانروایان بسیار.

من خشاریارشاه،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه کشورهائی که دارای ملل گوناگون است. شاه در این زمین بزرگ ودو رود دراز.پسر داریوش هخامنشی.

خشاریارشاه گوید:

پدر من داریوش بوده.پدر داریوش،وشتاسب نام بود.پدروشتاسب،ارشام نام بود.هم وشتاسب وهم ارشام هر دو در آن وقت زنده بودند. میل اهورا مزدا چنان بود،داریوش که پدر من بود .اورا در این زمین شاه کرد.وقتی که داریوش شاه شد ساختمانهای عالی بنا کرد.

----

همسر کوروش بزرگ ، کا سا ندران نام داشت.

کوروش

به نام اهورا مزدا

ذوالقرنین:

امام محمد باقر( ع) : ذوالقرنین پیامبر نبود.اما مرد صالحی بود.که خدا اورا دوست می داشت واو قوم خود را به تقوا سفارش می کرد.

قرآن:سوره کهف آیه 82 تا .....( از تو در بارۀ ذوالقرنین می پرسند. بگو:اکنون در بارۀ او با شما سخن خواهم گفت : او را در زمین پادشاهی دادیم و همۀ وسایل حکمرائی را برایش فر اهم کردیم .بدین وسیله تا آنجا راند که محل غروب خورشید است .وچنان می نماید که خورشید در چشمه ای که آب تیره رنگ دارد فرو می رود ؛ در آنجا قومی یافت « به او گفتیم اکنون می توانی د ربارۀ آنها به عذاب و ستم رفتار کنی ویا اینکه به رفتار نیکوگرائی. گفت کسی که بیداد کرد زود خواهد بود که عذاب ببیند .وپس از آنکه بسوی خدا رفت باز عذابی شدید دامنگیر اوست. اما کسی که ایمان آورد و رفتارنیکو کرد سزای او نیک است واز طرف خدای نیز در کار او گشایشی حاصل.ـ»

«سپس راهی پیش پای او گذاشتیم و او تا بدانجا رفت که خورشید طلوع می کند .وقومی در آنجا یافت که میان ایشان و آفتاب حچابی و پوششی نبود .بدین طریق بدانچه لازم بود از او آگاه شدیم.»

« باز همچنان رفت تا رسید به جائی که میان دو دیوار عظیم بود و در انجا قومی یافت که زبان نمی فهمیدند؛ آن قوم گفتند یا ذوالقرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین دست بر فساد و خرابکاری زده اند ؛ پول و مال لازم در اختیار تو می نهیم تا میان ما و ایشان سدی بنا کنی.  گفت : خدای آنقدر به من توانائی داده که از مال شما بی نیازم .فقط به نیروی بازو مرا یاری کنید تا بین شما و انها دیواری بپای کنیم.

تخته های  آهن بیاورید آنقدر که بتوان با آن دو کوه را بهم بر آورد ؛ پس گفت : آنقدر در آن دمید ند تا همچو آتش گردید و بعد به کمک آب آن را به شکل مطلوب در آورده سد را ساختند. که آن قوم نمی توانستند از آن بگذرند یا در آن رخنه ایجاد کنند.»

«ذوالقرنین گفت : این خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خدای فرا رسد ؛ آن را ویران خواهد ساخت. خواست و وعدۀ خدا حق است.

1-آیات فوق در پاسخ به سؤال فردی یهودی از رسول خدا نازل شده است.لذا فرد مذبور برای یهودیان مهم بوده است1

2-این نام در گذشته بر کسی نهاده شده است.

3-خداوند کشوری را به او سپرده.ووسائل سلطنت او را فراهم ساخته است.

4-سه جنگ بزرگ داشته است.اول در غرب تا آنجا که بحد باختر( مغرب)رسیده است.و آنجا که خورشیدغروب می کند را به چشم دیده است.دوم در شرق تا آنجا رسیده که جز صحرائی خشک ندیده است.و افراد ان بدوی بوده اند.سوم که شاهکار اوست رسیدن به تنگه و دره ای صعب العبور که از پشت آن تنگه قوم وحشی یأجوج ومأجوج به این منطقه هجوم می آوردند.لذا ذوالقرنین در برابر هجوم آنها سدی بنا کرد.

5-سد فوق از سنگ وآجر و آهن و پولاد ساخته شده است.

6-پادشاه، عادل و رعیت نواز بوده واز خونریزی جلوگیری کرده وقوم مهاجم را قتل عام نکرده است.وپس از پیروزی مغلوبین را شکنجه نکرده است.

7- به مال دنیائی نیازنداشت وحریص نبوده است حتی برای ایجاد سد از آن قوم پولی نگرفته است.«««««««««««««««««««.

ذوالقرنین از نگاه تورات :

در عهد عتیق تورات در سفر دانیال از اسارت یهود در با بل ورهائی آنها در رؤیا دیده است بیان میکند.( بخت النصرپادشاه با بل دوباربه فلسطین حمله برد.در مرحله دوم  587ق- م پس از 18ماه محاصره اورشلیم را تسخیر ،معبد یهود را خراب میکند و70000یهودی را به اسارت به با بل برد.او باغهای معلق با بل را برای زوجه خود که زنی ایرانی ودختر هوخشترپادشاه ماد بود بنا کرده است.

در آن روز های سیاه دانیل نبی ظهور میکند وبا پیشکوئیهای خود به در بار پادشاهان با بل وارد میشود.

شرح رؤیا ی دانیال نبی: در سال سوم از جلوس پادشاه بیلیش فر،من در شهر «سوس هیرا»از نواحی عیلام در کنار رود« اولائی»بودم.برای بار دوم رؤیائی بنظر من رسید.

در این رؤیا دیدم که قوچی در کناررود ایستاده ودو شاخ بلند دارد،قوچ با دو شاخ خود باختر وخاور وجنوب را شحم میزند.هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند.در همین حال متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف باختر در حالی که زمین را با شاخ خود می کند پیش آمد .بز کوهی به قوچ نزد یک شد وسپس بر او تاخت و در این حمله دو شاخ او را شکست .وکسی نبود که قوچ را از دست او رها ئی دهد.( سفر دانیال 8-1).

در ادامه از قول دانیال می گوید « فرشته ای ، جبرئیل،بر او نازل شد وبیان کرد که قوچ ،ذوالقرنین، نماینده اتحاد دو کشور پارس وماداست.یکنفرپادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند.بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابراو نخواهد بود.اما مقصود از آن بزکوهی مملکت یونان است وشاخ بر جسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند.»(19-22).این رؤیا دو کشور پارس وماد را با دو شاخ تصور میکندو پس از اتحاد شخصیت آن دو کشور به یک قوچ نمایان می شود.و آن بز کوهی همان اسکندراست که توانست دارا آخرین پادشاه پارس را برداشته وسیادت هخامنشیان را پایان دهد.در زبان عبری  ، لوقرانیم ، آمده .که همان معنی ذوالقرنین را میدهد.در رؤیای دانیال به یهود مژده میدخد که پایان اسارت وبردگی یهود و آغاز زندگی آزاد وآبرومند آنامن روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود.ویهود را آزادی بخشد.ذوالقرنین همان پادشاهی است که خداوند او را برای آزادی یهود بر می انگیزد.

چند سال پس ازپیشگوئی دانیال، این پادشاه که یونانیان اورا «سائرس»ویهود اورا «خورس»می نامند طهور کرد.دو کشور پارسوماد رایکی ساخت وبعد با بل رابدون کشتار تصرف کرد.

با توجه به متن فتوحات در سه جهت بوده.یهود را آزاد کرده وآنان را به فلسطین بازگردانده ومعبد مقدس را بنا کرده است.بعد از او پادشاهان هخامنشی از حمایت یهود دست بر نداشتند.

در تورات در دو سفر دیگر «سفریشعیاه»و«سفریرمیاه»از کورش بصورت عبری(خورش).یهودیان اعتقاد دارندکه کتاب یشعیاه 160،سال وکتاب یرمیاه 60سال،قبل از کورش نوشته شده اند.

در کتاب یشعیاه از خرابی اورشلیم بدست با بلیان خبر میدهد.ونیز از تجدید عمران وآبادی آن خبر میدهد.ودر باره کورش می گوید:

«خدای نجات دهنده می فرماید....اورشلیم از نو بنا خواهد شد وشهرهاییهود مجدداً آبادان کرد.»-44-28.ودر باره خورس می گ.ید:که او بر آورنده رضایت وخوشنودی من است...

«خداوند در باره خورس می فرماید:من دست او را گرفتم تا ملتها را در حیطۀ اقتدار او در آورم.واز چنگ پادشاهان خونخوار نجات دهم.دروازه ها پشت سرهم به روی او باز شد.آری، من همه جا با توام.وهمه جا ترا در راه راست راهنما خواهم بود.دروازه های آهنین شکسته وخزائن مدفون وگنجهای پنهان بدست تو خواهد افتاد.همه این کارها بدست تو خواهد شدوتا بدانی که من یهوه ، که ترا به اسمت خواندهام،خدای اسرائیل می باشم.(11:41)

در جای دیگراز کتاب ، کورش به عقاب شرق تشبیه شده ومینویسد:«هان!نگاه کنید،من عقاب شرق را فراخواندم.من اورا که از سرزمین دور می آیدوخشنودی مرافراهم می کند فرا خوانده ام.»(11:46).

همچنین در کتاب یرمیاه می خوانیم:

«نترسید ودر میان مردم ندا دهید بگوئید،که بابل ر اگرفت :بعل (بت مشهور بابل)دچار بلا گردید.مردوک به حیرت افتاد،تمام بتها پراکنده شدند.زیرا از شمال قومی بسوی بابل روانه است .که بابل را زیرو رو خواهد کرد آن چنانکه بشری در آن یافت نشود»(1:50).

در ادامه می گوید«خداوند گوید،پس از آنکه هفتاد سال از اسارت بابل گذشت،بسوی شما خواهدآمد، مرا بخوانید به شما جواب خواهم گفت، بیاد من افتید مرا خواهید یافت.بندها را خواهم گسست، به سرزمینتان باز خواهم آورد.»(1:39).

از اسفار یهود چنین بر می آید که تصور کوروش برای آنها مهم است.

مطلب مهم دیگر تندیس کورش است.تندیس مذکور بقامت یک بشر معمولی است که کورش را نشان می دهد.در دو طرف اودو بال مثل بالهای عقاب ودر روی سر او دوشاخ بصورت شاخ قوچ (جلو وعقب)وجود دارد.دست راست او کشیده است وبه جلو اشاره می کند،لباس پیکر از نمونۀ همان لباسهائی است که پادشاهان بابل وایران در مجسمه های آنها دیده شده است.

اینک با دستهائی به سوی توبلندکرده،درخواست میکنم کهنمازگزلر تو باشم وتو را به روش آ شه «حق» با منش نیک «و هو منه»ستایش کنم.                                                                                                                      گاتا ها1/28

زندگی کوروش:

آستیاک پادشاه ماد در خواب دید که دخترش ماندانا وارد اتاق شده وکوزه ای که در دست داشت آب آنرا فرو ریخت،آب کوزه جریان یافته و حوض شد،حوض رودخانه گردید،   رودخانه رودی شد .ورود طغیان کرده ودنیا را فرا گرفت.مفسران خواب اورا چنین بیان کردند: ای پادشاه :خداوند عالم برای توطول عمر وسلطنت جاوید عطا فرماید.ودر صورتیکه درامان باشیم تعبیر آنرا بیان خواهیم کرد.پس از امان گرفتن ، گفتند : پادشاه دختر تو پسری بدنیا خواهد آوردکه پادشاه بزرگی خواهد شدوبر دتیا حکومت خواهد کرد.

لذا آنها به پادشاه توصیه کردند که ماندانا را به اهل ماد ندهد.بله اورا به یک نفر از پارس بدهد.که در این صورت پسر زاده شده وارث پارس خواهد شد.لذا وی ماندانا را به کمبوجیه داد.بعداز یک سال پادشاه ماد خواب دیگری دید.که شاخۀ تاکی از زمین روئید ودر دم، این شاخه به شکل درختی مبدل شده واین درخت هر لحظه بزرگتر شده وطولی نکشید که برگهای آن تمام دنیا رازیر سایۀ خود گرفت.در همین زمان خبر رسید که دخترش پسری بدنیا آورده است.

پادشاه ماد بیشتر غمگین شد.وچاره را در کشتن نوزاد دید.لذا پادشاه ماد پسررا به هارپایگ داد تا کودک را از بین ببرد ولی او به توصیه زنش کودک را به چوپان پادشاه داد تا او کودک را بکشد.وتوصیه کرد آستیاک امر کرده که این کودک را در کوه های دور دست رها کرده تا نابود بشود.چوپان (مهرداد) کودک را گرفته وبه

کلبه خود روان شد.بنا برتقدیرهمزمان زن مهردادکه حامله بوده زایمان می کند .ولی کودک فوت می کند.لذا مهرداد جریان را به زنش می گوید.زن با دیدن کودک مهر اوبر دلش می نشیند،واز شوهرش خواست که کودک را نکشد.در نهایت کود ک مرده خود را به جای نوزاد قرار داده واورا در کوهها رها می کنند.وقتی کودک به سن ده سالگی رسید.با هوش  سرشارونیروی بدنی مورد توجه سایر کودکان می شد.استیاک پس از اطلاع از اینکه این کودک همان پسر ماندانا ست.ضمن شادمانی تربیت کودک را نیز برعهده گرفت.سپس آستیا کودک را همراه پیکی به پارس نزد پدرش ومادرش که در پارس تبعید بود فرستاد.کوروش سپس درسرزمین پارس آموزشهای لازم رااز نظر اخلاقی ،نظامی ،بدنی،فرا گرفت.

« تو خودبنگر ای اهورا، یاری کن مرا،همان یاری ای که دوستی از دوستش دریغ نمی کند»                                                  گاتها 2/46

جنگهای کوروش:

کوروش در سال 559 ق،م توسط امرای پارس حاکم آنها شد.وپس از تسلط بر ماد بر تخت نشست.و پادشاه بلا منازع ایران شد.

1-کوروش در ابتدا توسط کرزوس (           ) پادشاه لیدی ،تهدید شد.مورخین عقیده دارند که ابتدا کرزوس به دشمنی با کوروش  برخواست.لیدی«سرزمینی در آسیای صغیر که امروز ترکیه میباشد» دست نشانده یونان بود. کوروش پس از تسلط بر لیدی با کمال بزرگواری با مغتوبین رفتار کرد.                 

2- در شرق ایران قبائل وحشی و عقب افتاده «گیدروسیا» و«باکتریا»سکونت داشتند سر به شورش بر داشتند وبرای حفظ نظم تنبه شدنند.(احتمالاً شامل سرزمین مکران وبلوچستان وبلخ می باشد).در همین ایام (545ق.م)امرای بابل با کوروش تماس گرفته وخواهان آزادی آنها ازدست «بیل شازار»(جانشین نبوخدنصرکه اعراب آنرا بختالنصر میگوینند)  شدنند.وکوروش در نهایت بابل را بدون خونریزی تصرف

نمود. یهود بیان میکند این از خواست خداوند بوده وقبلاً توسط انبیاء یهود وعده داده شده است.

پیام کوروش در فتح بابل:

«خداوند آسمان تمام کشورهای دنیا را بدست من سپرد وفرمان داد تا برای پرستش او معبدمقدسیرا در اورشلیم بپا سازم.اکن.ن برعهدۀ هر فرد از یهود است که بسوی اورشلیم رو آورد وخانۀ خدای را در آن بنا کنند.،تمام مردم وملت من باید به یهود در انجام این امر کمک نماینند.وآنچه از نقره وطلا و غیره آن لازم دارند برایشان فراهم سازند.»

روایات قومی یهود دلالت دارد که دانیال نبی،عزرا،نحمیاه وحجی از پیمبران مقرب درگاه کوروش ،داریوش واردشیربوده اند.

جنگ شمال:این نواحی که جزء قلمرو ماد بود بعدها به قفقاز وبه اصطلاح پارسیان«کوه قاف»موسوم گشت.در این حمله کوروش به رود «سائرس»یا رود کوروش که هنوز به همین نام (کر)معروف است.اقوام این منطقه از قوم وحشی یأجوج ومأجوج در عذاب بودنند.

«این را از تو می پرسم،درست بمن بگو ای اهورا،در بارۀ نماز، آننمازی که از برای مانند شماست.ای مزدا که کسی مانند تو به دوستی چون من باید آن را بیاموزد»      گاتا ها1/44

وفات کوروش:درآنزمان او بتنهائی امپراطوری تمام دنیای آباد را دردست داشت.واین از معجزات روزگار باستان است.واو تنها مرجع وملجأ همه ملتهای نواحی غربی آسیا تا صحرای بلخ بود.کوروش بزرگ پس از فتح بابل ده سال زنده بود.ویدر سال 529ق.م از جهان رخت بربست.روحش شاد وجاودان باد.

نسب کوروش وجانشینان :

جد کوروش هخامنش نام داشت.پسر هخامنش چیش پش نام داشت.وپسر او کمبوجیه .وپسر کمبوجیه کوروش نام داشت.کوروش پسر خودرا کمبوجیه نام گذاشت.کمبوجیه در سال 525ق.م به مصر حمله کرد وآن را تصرف نمود.پس از او چون پسر نداشت پسر عموی اورا بنام داریوش به شاهی رسید.پدر داریوش گشتاسب نام داشت«در اوستا بنام ویشتاسب»

خوانده می شود.پس لز داریوش ، اردشیر پادشاه شد.

نام چهار پادشا ه در اسفار یهود آمده است.کوروش-اخشورش- داریوش – اردشیر.

بنای معبد مقدس اورشلیم در زمان کوروش شروع شد ودر ایام اردشیر پایان یافت.

--- ....---...----

ذوالقرنیندر قرآن وکوروش:سوره   کهف آیه 82 تا98)

1-در قرآن آمده«انا مکنا له فی الارض وآتیناه من کل شیئ سببا(سوره کهف.آیه82  ).-به او قدرت وتوانائی اذاره کشور را بخشیدیم وهمه گونه طرق را که یرای بنیان نهادن حکومت و فتوحات داشت برایش فراهم ساختیم».در این آیه تأ ئید می کند که امری بزرگ و بر خلاف موازین طبیعی صورت گرفته و فقط موهبت وعنایت خاص خداوندی بوده کهچنین کاری انجام شده است.با بررسی احوال کوروش می بینیم که زندگی او یا حیات ذوالقرنین مشابه است.«وآتیناه من کل شیی سببا» به او قدرت بخشیدیم وازهر چیزرشته ای بدست او دادیم.

کوروش نیز در تمام فتوحات از خدا ذکر کرده واز او یاری طلبیده است. 

2-قرآن سپس سه کار بزرگ برای ذوالقرنین بر شمرده است.که ابتدا بسمت «مغرب الشمس».یعنی اول اینکه ذوالقرنین خود در محل مرکزی بوده وابتدا بسوی باختر رفته

است.اولین هجوم کوروش به سمت لیدی بوده که در آسیای صغیر بوده.(غرب ایران).در این حمله کوروش به یاری خداوند با درایت وزیرکی در مدت چهار روز دو شهر مهم

پتریا وسارد دربرابر کوروش به زانو در آمدند.وکرزوس پادشاه لیدی تسلیم شد.در این حمله کلاً از دریای سیاه تا دریای شام (مدیترانه)بتصرف کوروش در آمد.وی در ساحل دریا که خورشید هنگام غروب در ریا فرو می رود .واین نقطه بلا شک همان مقصود عبارت مغرب الشمس می باشد.

«وجدها تغرب فی عین حمئة ووجدعندها قوما » .کوروش بعدازچیرگی بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه نزدیک ازمیر می رسد.در انجا متوجه می شود که دریا صورت چشمه ای بخود گرفته وآب نیز از گل و لای تیره رنگ بنظر می رسد.در حوالی غروب اگر کسی اینجا اینجا ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان میرسد که در آب محو می شود.تعبیر آیه فوق.

3-قدم دوم را ذوالقرنین در جهت «مشرق الشمس» یعنی محلی که خورشید طلوع میکندرا بر می دارد.اکثر مورخین مثل هرودوت و کتزیا و...پس از فتح لیدی وقبل از فتح بابل برای  خواباندن شورشهای مشرق نام می برند.«شورش برخی بعضی قبائل وحشی در بیابان مشرق کوروش را مجبور به حمله به مشرق نمد.واین با آنچه در قرآن آمده است.مشابه است.«حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم تم نجعل لهم من دونها سترا»وقتی به انتهای مشرق رسید،دید خورشید برقومی میتابدگه حتی وسائلی برای حفظ خود از تابش آن ندارند.مورخین این قوم را باکتریا وگدروزیا می نامند.با بررسی نقشها می بینیم بلخ در حکم شرق ایران است.وبعداز بلخ کوهها ارتفاع گرفته وراه را می بندند.  

کوروش بطرف مشرق متوجه شد وتا بلخ رفته است.وکدروزیا همان مکران وبلوچستان بوده است.

4-قدم سوم در شمال وبنای سد یأجوج ومأجوج:

این اقدام در حوالی دریای مازندران شروع شده وبه کوههای قفقاز می رسد،در آنجا بین دو کوه دره ای است که سد در آنجا بنا می شود.«حتی اذا بلغ بین السدین وجد من دونها قوما لا یکادون یفقهون قولا»یعنی قومی کوهستانی و وحشی بودندکه از مدنیت وفهم وسخنگوئی نصیبی نداشتند.مورخین یونانی این قوم را «کوسی» خوانده اند.وکوروش نیز درکتیبه خود به کوسیا از آنان نام برده است.واین قوم به کوروش از یأجوج ومأجوج وهجوم آنها شکایت می کنند

 

اخلاق ذوالقرنین از نظرقرآن:

1-دارای عدل ودادورعیت نوازی .وی می گوید«من از آنان که میل به ستمگری وستمکاری دارند نیستم.کسی که ظلم کرد،سزای او ظلم خواهد بودوعذابی شدید خواهد دید.اما کسی که ایمان آورد وعمل نیکو کرد،سزای او نیکی است ودر کار او گشایشی حاصل»

2-وی می گوید«اگر کسی نیکوئی کرد،خواهید دید که در برابر از طرف من به اوبسختی وبه بدی رفتار نخواهد شد.»

3-اعمال وپیشرفتهای خود را از طرف خداوند می دانست.واز او کمک می طلبید.

4-به اندازه کافی ثروت ودارائی داشت .واز ثروت مردم جهت خود استفاده نکرد.

5-در بربر اقوام وحشی ومتجاوز از مردم واقوام ضعیف پشتیبانی می کرد.

6-در ایجاد سد ازخواست خدا جهت ایجاد سد وتداوم آن تا پایان جهان نام می برد.

7-

اخلاق کوروش بر اساس کتابهای یهود ومورخین:

1-کارهای کوروش درفتح لیدی توأم با داد ودادگستری بود.همه بخشش ودادوبزرگواری

بود.کوروش تا پایه داد بایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.کوروش فرمان داد لشکریان او جز با سپاهان دشمن با هیچکس روبرو نشوند.

2-هر چند یونانیان بدنبال شکستهای مداوم از ایران حقایق ایران را بیان نمی کردند.وتی باز دربربر بزرگی کوروش نتوانستند حقایق پنهان کنند.هرودت می گوید«کوروش پادشاهی بزرگوار،بخشنده وآسانگیر بود.همچون دیگر خسروان به جمع مال ومنال حریص نبود،بلکه در بخشش وکرم افراط می کرد،داد مظلومین را می داد وآنچه را که خیر خلق در آن بود هدف خود قرار داده بود.»

گزنفون می نویسد«کوروش پادشاهی هوشیار ومهربان بود.با نبوغ پادشاهی،ملکاتوفضائل حکما نیز در او جمع شده بود.کوشش داشت کشور خود را به اوج عظمت ب رساند.بخشش اوبر جبروت وجلال او می چربید«خدمت همنوع را شعار خویش قرار داده بود وخوی اودادگستری و احقاق حق ستمدیدگان بود.تواضع ونرم دلی ،جای کبر وغرو را  س او اشغالکرده بود.»

مستر گرندی استاد دانشگاه آکشفورد در کتاب (جنگ بزرگ پارس)می گوید«شک نیست که شخصیت کوروش نادر وبی نظیر ودر عصر خود غیرعادی بود.کوروش در دل ملل معاصر خود چناناثری بجای گذاشت که عقل را مات می کرد.وقتی رفتاراورا در برابر رفتار پادشاهان سلف او از کشورهای آشور وبابل قرار دهیم،می بینیم که درخشندگی وبرجستگی خاص رفتار کوروش در بین سایرین کاملاً آشکاراست».

گزندی در جای دیگر می گوید«موفقیت وپیروزی کوروش بسیار بزرگ بود،تا 12سال پیش از آن ، حاکم ولایت کوچکی بنام انشان بود.در حالی که یکباره می بینیم تام حکومتهای قومی وبزرگ در برابر او زانو می زنند.اینها کشورها ئی بودند که روزی دم از امپراتوری جهانی می زدند.سرزمین «سارگون»پادشاه افسانه ای کشور«آکاد» و امپراتوری بخت النصر وبابلدر بربر امپراتور جدید سر تسلیم فرود

آورده وکوروش نه تنها فاتحی بزرگ،بلکه حاکمی مقتدر برای این مملکت محسوب می شود.».«ملتها نه تنها رژیم جدید را پذیرفتند،بلکه به آن بسیار روی موافق نشان دادند.چنانکه در ده سال عمر کوروش پس از فتح بابل،می بینیم که هیچ شورش وسرصدائی در امپراتوری بزرگ او روی نداده است.»

«صحیح است که ملتها در برابر او تسلیم شده بودند.ولی این تسلیم در بربر سخت دلی واستبداد او نبودوچه حکومت  کوروش قتل وعذاب رو تبعید وغارت نمی شناخت.گناه کاران را به تازیانه نمی بست وفرمان قتل عام نمی داد.وملتها ر ابراندن از کشوروموطن خود تهدید نمی کرد.بلکه تمام این تسلیم ها نتیجۀ این بود که امن وآرامش همه را فرا گرفته ، وهمه با هم ززندگی می کردند.»

«آثار بیداد پادشاهان آشور وبابل از بین رفته وملتهای تبعید شده به کشورها وشهرهای خود باز گشته وخدایان ومعابد خوذ را از نو بر پا داشته بودند.از آداب ورسوم قومی هیچ ملتی جلوگیری نمی شد،بلکه همه در کارهای خود آزادی داشتند.وادیان ومذاهب انصاری نشده وبجای خوف ووحشت عمومی سابق،دادگستری وبخشش ومساوات تام نصیب اقوا مشده بود»

3- ازمهمترین اوصاف ذوالقرنین ،اخلاص وپاکی عقیدۀ او در ستایش خداوند یکتا وایمان او بدنیای دیگر است.کوروش نیز بنا بر سخنان قوم یهود وپیامبران آنها  مسیح او ونجات دهنده یهود از دست ظالمان بوده است.

کوروش می گوید «خدای بزرگ دلهای مردم ر امتوجه من کرد ،زیرا من اورا محترم وگرمی داشتم، لشکربزرگ من به آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم آسیب وآزاری به مردم این شهر واین سرزمین وارد شود.فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای بزرگ آزاد باشند،بی دینان انان را نیازارند.فرمان دادم که هیچیک از خانه های مردم خراب نشود،خانه های آنها را که خراب کرده بودند از نو ساختم.فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.خدای بزرگ از من خرسند شدوبه من که کوروش هستم وبه پسرم کمبوجیه وبه همه لشکر مناز راه عنایت برکات خود را نازل کرد.صلح وآرامش رابه تمامی مردم اعطا کردم»

فرمان کوروش بزرگ:

این فرمان به زبان بابلی روی استوانه گلی در آخر قرن نوزدهم کشف شد.

«اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران،بابل وکشورهای چهار گانه را بر سرگذاشته ام اعلام می کنم که:

تا روزی که زنده هستم ومزدا پادشاهی را بمن ارمغان می کند،کیش وآیین وباورهای مردمانی را که من پادشاه آنها هستم،گرامی بدارم ونگذارم که فرمانفرمایان وزیردستان من کیش وآیین ودین وروش مردمان دیگر را پست بدارند ویا آنها را بیازارند.

- من اعلام می کنم که هرکس آزاد است هر دین وآیینی را که میل دارد برگزیند.ودر هر جا که می خواهد سکونت نماید وبه هرگونه معتقد است عبادت خود رابجا اورد.

وهر کسب وکاری را کهمی خواهدانتخاب نماید.تنها به شرطی که حق  کسی راپایمال ننماید وزبانی به حقوق دیگران وارد نسازد.

- من که امروز افسر پادشاهی بر سر نهاده ام،تا روزی که زنده هستم ومزدا

پادشاهی را بمن ارزانی کرده،هرگز فرمانروائی خود را بر هیچ مردمانی به زور تحمیل نکنم.ودر پادشاهی من هر ملتی آزاد است،که مرا به شاهی خود بپذیرد یا نپذیرد.

- من پادشاه ایران ،بابل وکشورهای چها گانه هستم ،نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند.واگرکسی نا توان بود وبر او ستمی رفت ،من از وی دفاع خواهم کرد.وحق او را گرفته به او پس خواهم داد.وستمکاران را به کیفر خواهم رساند.

- من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال واموال دیگری را با زورویا هر روش نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی بگیرد.

- من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی،کسی را به بیگاری بگیرد وبه اومزد نپردازد.

- من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی اعمال خود می باشد،هیچ کس را نباید به انگیزه اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده است.مجازات کرد واگر کسی از دودمان یا خانواه هی خلاف کرد،تنها همان کس به کیفر برسد .وبا دیگر مردمان وخانواده کاری نیست.

- تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردمان وزنان را بنام برده و کنیز وبه نام های دیگر بفروشند.و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بر بندد.

- از مزدا می خواهم که مرا در تعهداتی که نسبت به ملت های ایران وممالک چهارگانه کرده ام ،پیروز گرداند.

- کوروش در این پیام مرتباً از مزدا (خداوند) نام برده و از او سپاسگزار بوده است.

--

آشو زرتشت: بشود تا برای خرسندی مردان وزنان .برای خرسندی منش نیک ، انجمن دوستی آرزو شده.پدید آید.تا وجدان هر کس به پاداش خود برسد.خواست وآرزویم پاداش راستی است. واین آرزوئی است که مزدا ،خدای دانا ، می پسندد.

آشو زرتشت: فرا گیرید وفراگوئید ،پیام راستی را.

--

  کوروش بزرگ :

-         در این دیار تا ناله و ناروایی باقیست ،دیده به خواب خوش نخواهم سپرد

کوروش از نظرمورخان وبزرگان:

 گزنفون مورخ یونانی : او شاهی هوشیار،بخشنده ومهربان با نوگرایی بی مانند ودارای دانایی  ودادگری وگذشت بود که همواره می کوشید مردم وکشورش رابه بالاترین جایگاه شکوه وبزرگی برساند.

گزنفون : هنوز کسی چون او شایسته فرمانروایی،از مادر زا ده نشده ونخواهد شد.

افلاتون: در هنگام شاهنشاهی کوروش،ایرانیان آزادی داشتند و همه ی مردم آزاد بودند،سرور وفرمانروای بسیاری از مردمان دیگر بودند.سربازان وسرداران،همه به یک چشم دیده می شدند وبا همه به برابری رفتار می شد.شاه بر کسی رشک نمی ورزید وبه همه آزادی داده بود تا آنچه می خواهند بگویند وآن کس راکه اندرز بهتر می داد،گرامی تر می داشت،این بود که کشور از هر روی پیشرفت کرد وبزرگ شد.زیرا همه آرادی داشتند وهمدیگر را خویشاوند خویش می دانستند.

ویل دورانت: کوروش کسی بود که انگار برای فرمانروایی زاده شده بود.

فلویل : کوروش فرزند روزگار خویش نبود،او آفریننده وپدر روزگار خود بود.ویادش همچنان بی همتا در یاد ها بر جای مانده است. وی از هر کس دیگری،چرخش روزگاررا درس تر آزمود وبه هنگام زندگی اش،پاره ای از کارنامه ی پیشین جهان را به پهیان رساند وپاره ای نو راآغاز کرد.

ماکیاولی در کتاب شهریار می نویسد: اکوستوس قیصر روم غربی ،کوروش را درکار جهانداری سرمشق خود قرار داده بود.هر که کوروش نامه ی گزنفون را بخواند،خواهد دید که قیصر تا چه اندازه خود را در اندیشه ورفتار ،با همان منشی آراسته بود که در کوروش نامه ی گزنفون آمده است.

ریچارد نلسون فرای :یکی از منش ها ورفتارهای نیکوی فرمانروایی روزگار کوروش،همانا گرایش به فراگیری وآموختن رفتار وتاریخ مردم فرمانبر شاهنشاهی ونیز پاسداری آیین هایشان وگرایش به آفرینش یک فرمانروایی مردم سالار بود.

دوگوبینودانشمند فرانسوی در کتاب تاریخ ایران می نویسد : بی گمان یادگاری که از کوروش در جهان بر جای مانده،بهترین وسودمند ترین گنجی است که از یک مرد،جاودان شده ودر اندیشه بسیاری از مردم جچهان،همچنان کارگر بوده وخواهد بود.از زمان کوروش تا امروز،روزگاز گشته وگردیده ومردم ودولت ها یکی پس از دیگری آمده ورفته اند واز برخی هیچ نشانی هم نمانده،اما یادگاری که از کوروش مانده،هنوز درست و پایدار مانده است.

پرفسور ایلیف در جهان امروز،برجسته ترین شخصیت جهان باستان «کوروش» شناخته شده است.زیرا نوآوری اودر بنیان گذاری شاهنشاهی دراز هنگام ایرانیان مایه ی شگفتی است.

آلبرشاندور: شاهنشاهی کوروش بزرگ ایرانیان با کمک یکدیگر وبه یاری شاهان خود،شکوهی رادر تاریخ به جای گذاشتند که نشانه ی هوش ونژاد پاک آنان است.آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند.اوبرای آنکه نشان دهد،هدف جنگ وکشتار ندارد وتنها در جایگاه شاهی است که ملتش اورا برای آزادی وصلح پذیرفته اند، گام به بابل گذاشت.در همین زمان سنگ نگاشته های شاهان همزمان او، از برده داری وتکه تکه کردن انسان های بیگناه و بریدن دست وپای آنان سخن می گوید.

ژنرال سر پرسی سایکس: همگان هم داستانند که کوروش،سزاوار فر نام «بزرگ» بوده است.به راستی من در گمانم که آیا برای ما مردم  هیچ بنی دیگری هست که از آرامگاه بنیانگذار دولت ایران ارجمندتر باشد؟ کوروش اندیشه هایی داشت که به راستی ازآنِ تاریخ آن زمان نبوده است.من تاکنون سه بارتوانسته ام آرامگاه این ابرمرد را زیارت کنم، ومن بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام.

هرودت: در زمان کوروش،ایرانیان از آزادی برخوردار بوده وسربازان اوپیوسته آماده ی جانفشانی بودند،وبه خاطر او به پیشواز هر خطری می رفتند.

گزنفون در کتاب کوروشنامه بیان میکند: ما در این باره اندیشه کردیم : نخست نژاد ایرانی او وسپس جوهره ی طبیعی وسپس هوش ذاتی او از کودکی بوده است.

کنت دوگوبینو( سفیرپیشین فرانسه در تهران) در کتاب ایران باستان: کوروش در جهان،مانند نداشت.        

زیراسرنوشت ،اورا چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه ی جهان باشد.تاکنون هیچ انسانی نتوانسته است اثری را که کوروش در تاریخ جهان بر جای گذاشت،در اندیشه ی میلیون ها مردم جهان پدید آورد.

کریستن سن : در قانون کوروش،گرامیداشت حقوق مردم ونیز فرستادگان کشورهای دیگروجود داشته است،که همین قانون ها ،امروز «روابط بین الملل» نامیده می شود.

ویل دورانت (کتاب تاریخ تمدن): کوروش سرداری بود که بیش از هر شاه دیگری دوست داشته می شد وپایه های شاهنشاهی اش رابر بخشش وجوانمردی بنیان گذارده بود.

کلمان هوار-تمدن ایرانی: کوروش بزرگ با پیروزی هایی ناگهانی وشگفت انگیز ،شاهنشاهی پهناوری را از خود برجای گذاشت که تا امروز کسی در جهان آن را ندیده است.اوبه هیچ روی دین خود رابر دیگران تحمیل نکرد.

مولانا ابواکلام احمد آزاد –فیلسوف هندی(کتاب کوروش بزرگ): کوروش هان ذولقرنین است.وی پیامبر ایران بود.زیرا انسانیت ومنش وکردارنیک را به مردمان ایران وجهان پیشکش کرد.

دکتر جهانگیر اوشیدی(کتاب دانشنامه ی مزدیسنا): او خرد واندیشه را برشمشیر وجنگ برتری داد.منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است.

هارولد لمپ (کتاب کوروش بزرگ): در شاهنشاه ی ایران باستان که کوروش نماد آنان است،خود شاهنشاه در جلوی ارتش برای پاسداری از کیان کشورشان می جنگید ه است.

افلاتون (کتاب قوانین) :در زمان کوروش،مردم پیوندهای پایداری با شاهان خود داشتند،از این رو در هنگام خطر به یاری آنان می شتافتند ودر جنگ ها شرکت می کردند.

دکتر هانرب بر(کتاب تاریخ تمدن ایران): این شاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی وارون بر سلطان های سنگدل وستمگر،بسیار دادگر وبخشنده ومهربان بود.

اخیلوس (آشیل) شاعر یونانی – کتاب تراژدی پارسه : کوروش یک تن فانی همای بخت بود.او به مردمان آرامش بخشید.خدایان اورا دوست داشتند.او دارای خرد و هوشی سرشار از بزرگی بود.