کوروش
به نام اهورا مزدا
ذوالقرنین:
امام محمد باقر( ع) : ذوالقرنین پیامبر نبود.اما مرد صالحی بود.که خدا اورا دوست می داشت واو قوم خود را به تقوا سفارش می کرد.
قرآن:سوره کهف آیه 82 تا .....( از تو در بارۀ ذوالقرنین می پرسند. بگو:اکنون در بارۀ او با شما سخن خواهم گفت : او را در زمین پادشاهی دادیم و همۀ وسایل حکمرائی را برایش فر اهم کردیم .بدین وسیله تا آنجا راند که محل غروب خورشید است .وچنان می نماید که خورشید در چشمه ای که آب تیره رنگ دارد فرو می رود ؛ در آنجا قومی یافت « به او گفتیم اکنون می توانی د ربارۀ آنها به عذاب و ستم رفتار کنی ویا اینکه به رفتار نیکوگرائی. گفت کسی که بیداد کرد زود خواهد بود که عذاب ببیند .وپس از آنکه بسوی خدا رفت باز عذابی شدید دامنگیر اوست. اما کسی که ایمان آورد و رفتارنیکو کرد سزای او نیک است واز طرف خدای نیز در کار او گشایشی حاصل.ـ»
«سپس راهی پیش پای او گذاشتیم و او تا بدانجا رفت که خورشید طلوع می کند .وقومی در آنجا یافت که میان ایشان و آفتاب حچابی و پوششی نبود .بدین طریق بدانچه لازم بود از او آگاه شدیم.»
« باز همچنان رفت تا رسید به جائی که میان دو دیوار عظیم بود و در انجا قومی یافت که زبان نمی فهمیدند؛ آن قوم گفتند یا ذوالقرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین دست بر فساد و خرابکاری زده اند ؛ پول و مال لازم در اختیار تو می نهیم تا میان ما و ایشان سدی بنا کنی. گفت : خدای آنقدر به من توانائی داده که از مال شما بی نیازم .فقط به نیروی بازو مرا یاری کنید تا بین شما و انها دیواری بپای کنیم.
تخته های آهن بیاورید آنقدر که بتوان با آن دو کوه را بهم بر آورد ؛ پس گفت : آنقدر در آن دمید ند تا همچو آتش گردید و بعد به کمک آب آن را به شکل مطلوب در آورده سد را ساختند. که آن قوم نمی توانستند از آن بگذرند یا در آن رخنه ایجاد کنند.»
«ذوالقرنین گفت : این خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خدای فرا رسد ؛ آن را ویران خواهد ساخت. خواست و وعدۀ خدا حق است.
1-آیات فوق در پاسخ به سؤال فردی یهودی از رسول خدا نازل شده است.لذا فرد مذبور برای یهودیان مهم بوده است1
2-این نام در گذشته بر کسی نهاده شده است.
3-خداوند کشوری را به او سپرده.ووسائل سلطنت او را فراهم ساخته است.
4-سه جنگ بزرگ داشته است.اول در غرب تا آنجا که بحد باختر( مغرب)رسیده است.و آنجا که خورشیدغروب می کند را به چشم دیده است.دوم در شرق تا آنجا رسیده که جز صحرائی خشک ندیده است.و افراد ان بدوی بوده اند.سوم که شاهکار اوست رسیدن به تنگه و دره ای صعب العبور که از پشت آن تنگه قوم وحشی یأجوج ومأجوج به این منطقه هجوم می آوردند.لذا ذوالقرنین در برابر هجوم آنها سدی بنا کرد.
5-سد فوق از سنگ وآجر و آهن و پولاد ساخته شده است.
6-پادشاه، عادل و رعیت نواز بوده واز خونریزی جلوگیری کرده وقوم مهاجم را قتل عام نکرده است.وپس از پیروزی مغلوبین را شکنجه نکرده است.
7- به مال دنیائی نیازنداشت وحریص نبوده است حتی برای ایجاد سد از آن قوم پولی نگرفته است.«««««««««««««««««««.
ذوالقرنین از نگاه تورات :
در عهد عتیق تورات در سفر دانیال از اسارت یهود در با بل ورهائی آنها در رؤیا دیده است بیان میکند.( بخت النصرپادشاه با بل دوباربه فلسطین حمله برد.در مرحله دوم 587ق- م پس از 18ماه محاصره اورشلیم را تسخیر ،معبد یهود را خراب میکند و70000یهودی را به اسارت به با بل برد.او باغهای معلق با بل را برای زوجه خود که زنی ایرانی ودختر هوخشترپادشاه ماد بود بنا کرده است.
در آن روز های سیاه دانیل نبی ظهور میکند وبا پیشکوئیهای خود به در بار پادشاهان با بل وارد میشود.
شرح رؤیا ی دانیال نبی: در سال سوم از جلوس پادشاه بیلیش فر،من در شهر «سوس هیرا»از نواحی عیلام در کنار رود« اولائی»بودم.برای بار دوم رؤیائی بنظر من رسید.
در این رؤیا دیدم که قوچی در کناررود ایستاده ودو شاخ بلند دارد،قوچ با دو شاخ خود باختر وخاور وجنوب را شحم میزند.هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند.در همین حال متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف باختر در حالی که زمین را با شاخ خود می کند پیش آمد .بز کوهی به قوچ نزد یک شد وسپس بر او تاخت و در این حمله دو شاخ او را شکست .وکسی نبود که قوچ را از دست او رها ئی دهد.( سفر دانیال 8-1).
در ادامه از قول دانیال می گوید « فرشته ای ، جبرئیل،بر او نازل شد وبیان کرد که قوچ ،ذوالقرنین، نماینده اتحاد دو کشور پارس وماداست.یکنفرپادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند.بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابراو نخواهد بود.اما مقصود از آن بزکوهی مملکت یونان است وشاخ بر جسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند.»(19-22).این رؤیا دو کشور پارس وماد را با دو شاخ تصور میکندو پس از اتحاد شخصیت آن دو کشور به یک قوچ نمایان می شود.و آن بز کوهی همان اسکندراست که توانست دارا آخرین پادشاه پارس را برداشته وسیادت هخامنشیان را پایان دهد.در زبان عبری ، لوقرانیم ، آمده .که همان معنی ذوالقرنین را میدهد.در رؤیای دانیال به یهود مژده میدخد که پایان اسارت وبردگی یهود و آغاز زندگی آزاد وآبرومند آنامن روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود.ویهود را آزادی بخشد.ذوالقرنین همان پادشاهی است که خداوند او را برای آزادی یهود بر می انگیزد.
چند سال پس ازپیشگوئی دانیال، این پادشاه که یونانیان اورا «سائرس»ویهود اورا «خورس»می نامند طهور کرد.دو کشور پارسوماد رایکی ساخت وبعد با بل رابدون کشتار تصرف کرد.
با توجه به متن فتوحات در سه جهت بوده.یهود را آزاد کرده وآنان را به فلسطین بازگردانده ومعبد مقدس را بنا کرده است.بعد از او پادشاهان هخامنشی از حمایت یهود دست بر نداشتند.
در تورات در دو سفر دیگر «سفریشعیاه»و«سفریرمیاه»از کورش بصورت عبری(خورش).یهودیان اعتقاد دارندکه کتاب یشعیاه 160،سال وکتاب یرمیاه 60سال،قبل از کورش نوشته شده اند.
در کتاب یشعیاه از خرابی اورشلیم بدست با بلیان خبر میدهد.ونیز از تجدید عمران وآبادی آن خبر میدهد.ودر باره کورش می گوید:
«خدای نجات دهنده می فرماید....اورشلیم از نو بنا خواهد شد وشهرهاییهود مجدداً آبادان کرد.»-44-28.ودر باره خورس می گ.ید:که او بر آورنده رضایت وخوشنودی من است...
«خداوند در باره خورس می فرماید:من دست او را گرفتم تا ملتها را در حیطۀ اقتدار او در آورم.واز چنگ پادشاهان خونخوار نجات دهم.دروازه ها پشت سرهم به روی او باز شد.آری، من همه جا با توام.وهمه جا ترا در راه راست راهنما خواهم بود.دروازه های آهنین شکسته وخزائن مدفون وگنجهای پنهان بدست تو خواهد افتاد.همه این کارها بدست تو خواهد شدوتا بدانی که من یهوه ، که ترا به اسمت خواندهام،خدای اسرائیل می باشم.(11:41)
در جای دیگراز کتاب ، کورش به عقاب شرق تشبیه شده ومینویسد:«هان!نگاه کنید،من عقاب شرق را فراخواندم.من اورا که از سرزمین دور می آیدوخشنودی مرافراهم می کند فرا خوانده ام.»(11:46).
همچنین در کتاب یرمیاه می خوانیم:
«نترسید ودر میان مردم ندا دهید بگوئید،که بابل ر اگرفت :بعل (بت مشهور بابل)دچار بلا گردید.مردوک به حیرت افتاد،تمام بتها پراکنده شدند.زیرا از شمال قومی بسوی بابل روانه است .که بابل را زیرو رو خواهد کرد آن چنانکه بشری در آن یافت نشود»(1:50).
در ادامه می گوید«خداوند گوید،پس از آنکه هفتاد سال از اسارت بابل گذشت،بسوی شما خواهدآمد، مرا بخوانید به شما جواب خواهم گفت، بیاد من افتید مرا خواهید یافت.بندها را خواهم گسست، به سرزمینتان باز خواهم آورد.»(1:39).
از اسفار یهود چنین بر می آید که تصور کوروش برای آنها مهم است.
مطلب مهم دیگر تندیس کورش است.تندیس مذکور بقامت یک بشر معمولی است که کورش را نشان می دهد.در دو طرف اودو بال مثل بالهای عقاب ودر روی سر او دوشاخ بصورت شاخ قوچ (جلو وعقب)وجود دارد.دست راست او کشیده است وبه جلو اشاره می کند،لباس پیکر از نمونۀ همان لباسهائی است که پادشاهان بابل وایران در مجسمه های آنها دیده شده است.
اینک با دستهائی به سوی توبلندکرده،درخواست میکنم کهنمازگزلر تو باشم وتو را به روش آ شه «حق» با منش نیک «و هو منه»ستایش کنم. گاتا ها1/28
زندگی کوروش:
آستیاک پادشاه ماد در خواب دید که دخترش ماندانا وارد اتاق شده وکوزه ای که در دست داشت آب آنرا فرو ریخت،آب کوزه جریان یافته و حوض شد،حوض رودخانه گردید، رودخانه رودی شد .ورود طغیان کرده ودنیا را فرا گرفت.مفسران خواب اورا چنین بیان کردند: ای پادشاه :خداوند عالم برای توطول عمر وسلطنت جاوید عطا فرماید.ودر صورتیکه درامان باشیم تعبیر آنرا بیان خواهیم کرد.پس از امان گرفتن ، گفتند : پادشاه دختر تو پسری بدنیا خواهد آوردکه پادشاه بزرگی خواهد شدوبر دتیا حکومت خواهد کرد.
لذا آنها به پادشاه توصیه کردند که ماندانا را به اهل ماد ندهد.بله اورا به یک نفر از پارس بدهد.که در این صورت پسر زاده شده وارث پارس خواهد شد.لذا وی ماندانا را به کمبوجیه داد.بعداز یک سال پادشاه ماد خواب دیگری دید.که شاخۀ تاکی از زمین روئید ودر دم، این شاخه به شکل درختی مبدل شده واین درخت هر لحظه بزرگتر شده وطولی نکشید که برگهای آن تمام دنیا رازیر سایۀ خود گرفت.در همین زمان خبر رسید که دخترش پسری بدنیا آورده است.
پادشاه ماد بیشتر غمگین شد.وچاره را در کشتن نوزاد دید.لذا پادشاه ماد پسررا به هارپایگ داد تا کودک را از بین ببرد ولی او به توصیه زنش کودک را به چوپان پادشاه داد تا او کودک را بکشد.وتوصیه کرد آستیاک امر کرده که این کودک را در کوه های دور دست رها کرده تا نابود بشود.چوپان (مهرداد) کودک را گرفته وبه
کلبه خود روان شد.بنا برتقدیرهمزمان زن مهردادکه حامله بوده زایمان می کند .ولی کودک فوت می کند.لذا مهرداد جریان را به زنش می گوید.زن با دیدن کودک مهر اوبر دلش می نشیند،واز شوهرش خواست که کودک را نکشد.در نهایت کود ک مرده خود را به جای نوزاد قرار داده واورا در کوهها رها می کنند.وقتی کودک به سن ده سالگی رسید.با هوش سرشارونیروی بدنی مورد توجه سایر کودکان می شد.استیاک پس از اطلاع از اینکه این کودک همان پسر ماندانا ست.ضمن شادمانی تربیت کودک را نیز برعهده گرفت.سپس آستیا کودک را همراه پیکی به پارس نزد پدرش ومادرش که در پارس تبعید بود فرستاد.کوروش سپس درسرزمین پارس آموزشهای لازم رااز نظر اخلاقی ،نظامی ،بدنی،فرا گرفت.
« تو خودبنگر ای اهورا، یاری کن مرا،همان یاری ای که دوستی از دوستش دریغ نمی کند» گاتها 2/46
جنگهای کوروش:
کوروش در سال 559 ق،م توسط امرای پارس حاکم آنها شد.وپس از تسلط بر ماد بر تخت نشست.و پادشاه بلا منازع ایران شد.
1-کوروش در ابتدا توسط کرزوس ( ) پادشاه لیدی ،تهدید شد.مورخین عقیده دارند که ابتدا کرزوس به دشمنی با کوروش برخواست.لیدی«سرزمینی در آسیای صغیر که امروز ترکیه میباشد» دست نشانده یونان بود. کوروش پس از تسلط بر لیدی با کمال بزرگواری با مغتوبین رفتار کرد.
2- در شرق ایران قبائل وحشی و عقب افتاده «گیدروسیا» و«باکتریا»سکونت داشتند سر به شورش بر داشتند وبرای حفظ نظم تنبه شدنند.(احتمالاً شامل سرزمین مکران وبلوچستان وبلخ می باشد).در همین ایام (545ق.م)امرای بابل با کوروش تماس گرفته وخواهان آزادی آنها ازدست «بیل شازار»(جانشین نبوخدنصرکه اعراب آنرا بختالنصر میگوینند) شدنند.وکوروش در نهایت بابل را بدون خونریزی تصرف
نمود. یهود بیان میکند این از خواست خداوند بوده وقبلاً توسط انبیاء یهود وعده داده شده است.
پیام کوروش در فتح بابل:
«خداوند آسمان تمام کشورهای دنیا را بدست من سپرد وفرمان داد تا برای پرستش او معبدمقدسیرا در اورشلیم بپا سازم.اکن.ن برعهدۀ هر فرد از یهود است که بسوی اورشلیم رو آورد وخانۀ خدای را در آن بنا کنند.،تمام مردم وملت من باید به یهود در انجام این امر کمک نماینند.وآنچه از نقره وطلا و غیره آن لازم دارند برایشان فراهم سازند.»
روایات قومی یهود دلالت دارد که دانیال نبی،عزرا،نحمیاه وحجی از پیمبران مقرب درگاه کوروش ،داریوش واردشیربوده اند.
جنگ شمال:این نواحی که جزء قلمرو ماد بود بعدها به قفقاز وبه اصطلاح پارسیان«کوه قاف»موسوم گشت.در این حمله کوروش به رود «سائرس»یا رود کوروش که هنوز به همین نام (کر)معروف است.اقوام این منطقه از قوم وحشی یأجوج ومأجوج در عذاب بودنند.
«این را از تو می پرسم،درست بمن بگو ای اهورا،در بارۀ نماز، آننمازی که از برای مانند شماست.ای مزدا که کسی مانند تو به دوستی چون من باید آن را بیاموزد» گاتا ها1/44
وفات کوروش:درآنزمان او بتنهائی امپراطوری تمام دنیای آباد را دردست داشت.واین از معجزات روزگار باستان است.واو تنها مرجع وملجأ همه ملتهای نواحی غربی آسیا تا صحرای بلخ بود.کوروش بزرگ پس از فتح بابل ده سال زنده بود.ویدر سال 529ق.م از جهان رخت بربست.روحش شاد وجاودان باد.
نسب کوروش وجانشینان :
جد کوروش هخامنش نام داشت.پسر هخامنش چیش پش نام داشت.وپسر او کمبوجیه .وپسر کمبوجیه کوروش نام داشت.کوروش پسر خودرا کمبوجیه نام گذاشت.کمبوجیه در سال 525ق.م به مصر حمله کرد وآن را تصرف نمود.پس از او چون پسر نداشت پسر عموی اورا بنام داریوش به شاهی رسید.پدر داریوش گشتاسب نام داشت«در اوستا بنام ویشتاسب»
خوانده می شود.پس لز داریوش ، اردشیر پادشاه شد.
نام چهار پادشا ه در اسفار یهود آمده است.کوروش-اخشورش- داریوش – اردشیر.
بنای معبد مقدس اورشلیم در زمان کوروش شروع شد ودر ایام اردشیر پایان یافت.
--- ....---...----
ذوالقرنیندر قرآن وکوروش:سوره کهف آیه 82 تا98)
1-در قرآن آمده«انا مکنا له فی الارض وآتیناه من کل شیئ سببا(سوره کهف.آیه82 ).-به او قدرت وتوانائی اذاره کشور را بخشیدیم وهمه گونه طرق را که یرای بنیان نهادن حکومت و فتوحات داشت برایش فراهم ساختیم».در این آیه تأ ئید می کند که امری بزرگ و بر خلاف موازین طبیعی صورت گرفته و فقط موهبت وعنایت خاص خداوندی بوده کهچنین کاری انجام شده است.با بررسی احوال کوروش می بینیم که زندگی او یا حیات ذوالقرنین مشابه است.«وآتیناه من کل شیی سببا» به او قدرت بخشیدیم وازهر چیزرشته ای بدست او دادیم.
کوروش نیز در تمام فتوحات از خدا ذکر کرده واز او یاری طلبیده است.
2-قرآن سپس سه کار بزرگ برای ذوالقرنین بر شمرده است.که ابتدا بسمت «مغرب الشمس».یعنی اول اینکه ذوالقرنین خود در محل مرکزی بوده وابتدا بسوی باختر رفته
است.اولین هجوم کوروش به سمت لیدی بوده که در آسیای صغیر بوده.(غرب ایران).در این حمله کوروش به یاری خداوند با درایت وزیرکی در مدت چهار روز دو شهر مهم
پتریا وسارد دربرابر کوروش به زانو در آمدند.وکرزوس پادشاه لیدی تسلیم شد.در این حمله کلاً از دریای سیاه تا دریای شام (مدیترانه)بتصرف کوروش در آمد.وی در ساحل دریا که خورشید هنگام غروب در ریا فرو می رود .واین نقطه بلا شک همان مقصود عبارت مغرب الشمس می باشد.
«وجدها تغرب فی عین حمئة ووجدعندها قوما » .کوروش بعدازچیرگی بر سارد به نقطه ای از سواحل دریای اژه نزدیک ازمیر می رسد.در انجا متوجه می شود که دریا صورت چشمه ای بخود گرفته وآب نیز از گل و لای تیره رنگ بنظر می رسد.در حوالی غروب اگر کسی اینجا اینجا ایستاده باشد خواهد دید که قرص خورشید چنان میرسد که در آب محو می شود.تعبیر آیه فوق.
3-قدم دوم را ذوالقرنین در جهت «مشرق الشمس» یعنی محلی که خورشید طلوع میکندرا بر می دارد.اکثر مورخین مثل هرودوت و کتزیا و...پس از فتح لیدی وقبل از فتح بابل برای خواباندن شورشهای مشرق نام می برند.«شورش برخی بعضی قبائل وحشی در بیابان مشرق کوروش را مجبور به حمله به مشرق نمد.واین با آنچه در قرآن آمده است.مشابه است.«حتی اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع علی قوم تم نجعل لهم من دونها سترا»وقتی به انتهای مشرق رسید،دید خورشید برقومی میتابدگه حتی وسائلی برای حفظ خود از تابش آن ندارند.مورخین این قوم را باکتریا وگدروزیا می نامند.با بررسی نقشها می بینیم بلخ در حکم شرق ایران است.وبعداز بلخ کوهها ارتفاع گرفته وراه را می بندند.
کوروش بطرف مشرق متوجه شد وتا بلخ رفته است.وکدروزیا همان مکران وبلوچستان بوده است.
4-قدم سوم در شمال وبنای سد یأجوج ومأجوج:
این اقدام در حوالی دریای مازندران شروع شده وبه کوههای قفقاز می رسد،در آنجا بین دو کوه دره ای است که سد در آنجا بنا می شود.«حتی اذا بلغ بین السدین وجد من دونها قوما لا یکادون یفقهون قولا»یعنی قومی کوهستانی و وحشی بودندکه از مدنیت وفهم وسخنگوئی نصیبی نداشتند.مورخین یونانی این قوم را «کوسی» خوانده اند.وکوروش نیز درکتیبه خود به کوسیا از آنان نام برده است.واین قوم به کوروش از یأجوج ومأجوج وهجوم آنها شکایت می کنند
اخلاق ذوالقرنین از نظرقرآن:
1-دارای عدل ودادورعیت نوازی .وی می گوید«من از آنان که میل به ستمگری وستمکاری دارند نیستم.کسی که ظلم کرد،سزای او ظلم خواهد بودوعذابی شدید خواهد دید.اما کسی که ایمان آورد وعمل نیکو کرد،سزای او نیکی است ودر کار او گشایشی حاصل»
2-وی می گوید«اگر کسی نیکوئی کرد،خواهید دید که در برابر از طرف من به اوبسختی وبه بدی رفتار نخواهد شد.»
3-اعمال وپیشرفتهای خود را از طرف خداوند می دانست.واز او کمک می طلبید.
4-به اندازه کافی ثروت ودارائی داشت .واز ثروت مردم جهت خود استفاده نکرد.
5-در بربر اقوام وحشی ومتجاوز از مردم واقوام ضعیف پشتیبانی می کرد.
6-در ایجاد سد ازخواست خدا جهت ایجاد سد وتداوم آن تا پایان جهان نام می برد.
7-
اخلاق کوروش بر اساس کتابهای یهود ومورخین:
1-کارهای کوروش درفتح لیدی توأم با داد ودادگستری بود.همه بخشش ودادوبزرگواری
بود.کوروش تا پایه داد بایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.کوروش فرمان داد لشکریان او جز با سپاهان دشمن با هیچکس روبرو نشوند.
2-هر چند یونانیان بدنبال شکستهای مداوم از ایران حقایق ایران را بیان نمی کردند.وتی باز دربربر بزرگی کوروش نتوانستند حقایق پنهان کنند.هرودت می گوید«کوروش پادشاهی بزرگوار،بخشنده وآسانگیر بود.همچون دیگر خسروان به جمع مال ومنال حریص نبود،بلکه در بخشش وکرم افراط می کرد،داد مظلومین را می داد وآنچه را که خیر خلق در آن بود هدف خود قرار داده بود.»
گزنفون می نویسد«کوروش پادشاهی هوشیار ومهربان بود.با نبوغ پادشاهی،ملکاتوفضائل حکما نیز در او جمع شده بود.کوشش داشت کشور خود را به اوج عظمت ب رساند.بخشش اوبر جبروت وجلال او می چربید«خدمت همنوع را شعار خویش قرار داده بود وخوی اودادگستری و احقاق حق ستمدیدگان بود.تواضع ونرم دلی ،جای کبر وغرو را س او اشغالکرده بود.»
مستر گرندی استاد دانشگاه آکشفورد در کتاب (جنگ بزرگ پارس)می گوید«شک نیست که شخصیت کوروش نادر وبی نظیر ودر عصر خود غیرعادی بود.کوروش در دل ملل معاصر خود چناناثری بجای گذاشت که عقل را مات می کرد.وقتی رفتاراورا در برابر رفتار پادشاهان سلف او از کشورهای آشور وبابل قرار دهیم،می بینیم که درخشندگی وبرجستگی خاص رفتار کوروش در بین سایرین کاملاً آشکاراست».
گزندی در جای دیگر می گوید«موفقیت وپیروزی کوروش بسیار بزرگ بود،تا 12سال پیش از آن ، حاکم ولایت کوچکی بنام انشان بود.در حالی که یکباره می بینیم تام حکومتهای قومی وبزرگ در برابر او زانو می زنند.اینها کشورها ئی بودند که روزی دم از امپراتوری جهانی می زدند.سرزمین «سارگون»پادشاه افسانه ای کشور«آکاد» و امپراتوری بخت النصر وبابلدر بربر امپراتور جدید سر تسلیم فرود
آورده وکوروش نه تنها فاتحی بزرگ،بلکه حاکمی مقتدر برای این مملکت محسوب می شود.».«ملتها نه تنها رژیم جدید را پذیرفتند،بلکه به آن بسیار روی موافق نشان دادند.چنانکه در ده سال عمر کوروش پس از فتح بابل،می بینیم که هیچ شورش وسرصدائی در امپراتوری بزرگ او روی نداده است.»
«صحیح است که ملتها در برابر او تسلیم شده بودند.ولی این تسلیم در بربر سخت دلی واستبداد او نبودوچه حکومت کوروش قتل وعذاب رو تبعید وغارت نمی شناخت.گناه کاران را به تازیانه نمی بست وفرمان قتل عام نمی داد.وملتها ر ابراندن از کشوروموطن خود تهدید نمی کرد.بلکه تمام این تسلیم ها نتیجۀ این بود که امن وآرامش همه را فرا گرفته ، وهمه با هم ززندگی می کردند.»
«آثار بیداد پادشاهان آشور وبابل از بین رفته وملتهای تبعید شده به کشورها وشهرهای خود باز گشته وخدایان ومعابد خوذ را از نو بر پا داشته بودند.از آداب ورسوم قومی هیچ ملتی جلوگیری نمی شد،بلکه همه در کارهای خود آزادی داشتند.وادیان ومذاهب انصاری نشده وبجای خوف ووحشت عمومی سابق،دادگستری وبخشش ومساوات تام نصیب اقوا مشده بود»
3- ازمهمترین اوصاف ذوالقرنین ،اخلاص وپاکی عقیدۀ او در ستایش خداوند یکتا وایمان او بدنیای دیگر است.کوروش نیز بنا بر سخنان قوم یهود وپیامبران آنها مسیح او ونجات دهنده یهود از دست ظالمان بوده است.
کوروش می گوید «خدای بزرگ دلهای مردم ر امتوجه من کرد ،زیرا من اورا محترم وگرمی داشتم، لشکربزرگ من به آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم آسیب وآزاری به مردم این شهر واین سرزمین وارد شود.فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای بزرگ آزاد باشند،بی دینان انان را نیازارند.فرمان دادم که هیچیک از خانه های مردم خراب نشود،خانه های آنها را که خراب کرده بودند از نو ساختم.فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.خدای بزرگ از من خرسند شدوبه من که کوروش هستم وبه پسرم کمبوجیه وبه همه لشکر مناز راه عنایت برکات خود را نازل کرد.صلح وآرامش رابه تمامی مردم اعطا کردم»
فرمان کوروش بزرگ:
این فرمان به زبان بابلی روی استوانه گلی در آخر قرن نوزدهم کشف شد.
«اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران،بابل وکشورهای چهار گانه را بر سرگذاشته ام اعلام می کنم که:
تا روزی که زنده هستم ومزدا پادشاهی را بمن ارمغان می کند،کیش وآیین وباورهای مردمانی را که من پادشاه آنها هستم،گرامی بدارم ونگذارم که فرمانفرمایان وزیردستان من کیش وآیین ودین وروش مردمان دیگر را پست بدارند ویا آنها را بیازارند.
- من اعلام می کنم که هرکس آزاد است هر دین وآیینی را که میل دارد برگزیند.ودر هر جا که می خواهد سکونت نماید وبه هرگونه معتقد است عبادت خود رابجا اورد.
وهر کسب وکاری را کهمی خواهدانتخاب نماید.تنها به شرطی که حق کسی راپایمال ننماید وزبانی به حقوق دیگران وارد نسازد.
- من که امروز افسر پادشاهی بر سر نهاده ام،تا روزی که زنده هستم ومزدا
پادشاهی را بمن ارزانی کرده،هرگز فرمانروائی خود را بر هیچ مردمانی به زور تحمیل نکنم.ودر پادشاهی من هر ملتی آزاد است،که مرا به شاهی خود بپذیرد یا نپذیرد.
- من پادشاه ایران ،بابل وکشورهای چها گانه هستم ،نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند.واگرکسی نا توان بود وبر او ستمی رفت ،من از وی دفاع خواهم کرد.وحق او را گرفته به او پس خواهم داد.وستمکاران را به کیفر خواهم رساند.
- من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال واموال دیگری را با زورویا هر روش نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی بگیرد.
- من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی،کسی را به بیگاری بگیرد وبه اومزد نپردازد.
- من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی اعمال خود می باشد،هیچ کس را نباید به انگیزه اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده است.مجازات کرد واگر کسی از دودمان یا خانواه هی خلاف کرد،تنها همان کس به کیفر برسد .وبا دیگر مردمان وخانواده کاری نیست.
- تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردمان وزنان را بنام برده و کنیز وبه نام های دیگر بفروشند.و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بر بندد.
- از مزدا می خواهم که مرا در تعهداتی که نسبت به ملت های ایران وممالک چهارگانه کرده ام ،پیروز گرداند.
- کوروش در این پیام مرتباً از مزدا (خداوند) نام برده و از او سپاسگزار بوده است.
--
آشو زرتشت: بشود تا برای خرسندی مردان وزنان .برای خرسندی منش نیک ، انجمن دوستی آرزو شده.پدید آید.تا وجدان هر کس به پاداش خود برسد.خواست وآرزویم پاداش راستی است. واین آرزوئی است که مزدا ،خدای دانا ، می پسندد.
آشو زرتشت: فرا گیرید وفراگوئید ،پیام راستی را.
--
کوروش بزرگ :
- در این دیار تا ناله و ناروایی باقیست ،دیده به خواب خوش نخواهم سپرد
کوروش از نظرمورخان وبزرگان:
گزنفون مورخ یونانی : او شاهی هوشیار،بخشنده ومهربان با نوگرایی بی مانند ودارای دانایی ودادگری وگذشت بود که همواره می کوشید مردم وکشورش رابه بالاترین جایگاه شکوه وبزرگی برساند.
گزنفون : هنوز کسی چون او شایسته فرمانروایی،از مادر زا ده نشده ونخواهد شد.
افلاتون: در هنگام شاهنشاهی کوروش،ایرانیان آزادی داشتند و همه ی مردم آزاد بودند،سرور وفرمانروای بسیاری از مردمان دیگر بودند.سربازان وسرداران،همه به یک چشم دیده می شدند وبا همه به برابری رفتار می شد.شاه بر کسی رشک نمی ورزید وبه همه آزادی داده بود تا آنچه می خواهند بگویند وآن کس راکه اندرز بهتر می داد،گرامی تر می داشت،این بود که کشور از هر روی پیشرفت کرد وبزرگ شد.زیرا همه آرادی داشتند وهمدیگر را خویشاوند خویش می دانستند.
ویل دورانت: کوروش کسی بود که انگار برای فرمانروایی زاده شده بود.
فلویل : کوروش فرزند روزگار خویش نبود،او آفریننده وپدر روزگار خود بود.ویادش همچنان بی همتا در یاد ها بر جای مانده است. وی از هر کس دیگری،چرخش روزگاررا درس تر آزمود وبه هنگام زندگی اش،پاره ای از کارنامه ی پیشین جهان را به پهیان رساند وپاره ای نو راآغاز کرد.
ماکیاولی در کتاب شهریار می نویسد: اکوستوس قیصر روم غربی ،کوروش را درکار جهانداری سرمشق خود قرار داده بود.هر که کوروش نامه ی گزنفون را بخواند،خواهد دید که قیصر تا چه اندازه خود را در اندیشه ورفتار ،با همان منشی آراسته بود که در کوروش نامه ی گزنفون آمده است.
ریچارد نلسون فرای :یکی از منش ها ورفتارهای نیکوی فرمانروایی روزگار کوروش،همانا گرایش به فراگیری وآموختن رفتار وتاریخ مردم فرمانبر شاهنشاهی ونیز پاسداری آیین هایشان وگرایش به آفرینش یک فرمانروایی مردم سالار بود.
دوگوبینودانشمند فرانسوی در کتاب تاریخ ایران می نویسد : بی گمان یادگاری که از کوروش در جهان بر جای مانده،بهترین وسودمند ترین گنجی است که از یک مرد،جاودان شده ودر اندیشه بسیاری از مردم جچهان،همچنان کارگر بوده وخواهد بود.از زمان کوروش تا امروز،روزگاز گشته وگردیده ومردم ودولت ها یکی پس از دیگری آمده ورفته اند واز برخی هیچ نشانی هم نمانده،اما یادگاری که از کوروش مانده،هنوز درست و پایدار مانده است.
پرفسور ایلیف در جهان امروز،برجسته ترین شخصیت جهان باستان «کوروش» شناخته شده است.زیرا نوآوری اودر بنیان گذاری شاهنشاهی دراز هنگام ایرانیان مایه ی شگفتی است.
آلبرشاندور: شاهنشاهی کوروش بزرگ ایرانیان با کمک یکدیگر وبه یاری شاهان خود،شکوهی رادر تاریخ به جای گذاشتند که نشانه ی هوش ونژاد پاک آنان است.آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند.اوبرای آنکه نشان دهد،هدف جنگ وکشتار ندارد وتنها در جایگاه شاهی است که ملتش اورا برای آزادی وصلح پذیرفته اند، گام به بابل گذاشت.در همین زمان سنگ نگاشته های شاهان همزمان او، از برده داری وتکه تکه کردن انسان های بیگناه و بریدن دست وپای آنان سخن می گوید.
ژنرال سر پرسی سایکس: همگان هم داستانند که کوروش،سزاوار فر نام «بزرگ» بوده است.به راستی من در گمانم که آیا برای ما مردم هیچ بنی دیگری هست که از آرامگاه بنیانگذار دولت ایران ارجمندتر باشد؟ کوروش اندیشه هایی داشت که به راستی ازآنِ تاریخ آن زمان نبوده است.من تاکنون سه بارتوانسته ام آرامگاه این ابرمرد را زیارت کنم، ومن بسی خوشبخت بوده ام که به چنین افتخاری دست یافته ام.
هرودت: در زمان کوروش،ایرانیان از آزادی برخوردار بوده وسربازان اوپیوسته آماده ی جانفشانی بودند،وبه خاطر او به پیشواز هر خطری می رفتند.
گزنفون در کتاب کوروشنامه بیان میکند: ما در این باره اندیشه کردیم : نخست نژاد ایرانی او وسپس جوهره ی طبیعی وسپس هوش ذاتی او از کودکی بوده است.
کنت دوگوبینو( سفیرپیشین فرانسه در تهران) در کتاب ایران باستان: کوروش در جهان،مانند نداشت.
زیراسرنوشت ،اورا چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه ی جهان باشد.تاکنون هیچ انسانی نتوانسته است اثری را که کوروش در تاریخ جهان بر جای گذاشت،در اندیشه ی میلیون ها مردم جهان پدید آورد.
کریستن سن : در قانون کوروش،گرامیداشت حقوق مردم ونیز فرستادگان کشورهای دیگروجود داشته است،که همین قانون ها ،امروز «روابط بین الملل» نامیده می شود.
ویل دورانت (کتاب تاریخ تمدن): کوروش سرداری بود که بیش از هر شاه دیگری دوست داشته می شد وپایه های شاهنشاهی اش رابر بخشش وجوانمردی بنیان گذارده بود.
کلمان هوار-تمدن ایرانی: کوروش بزرگ با پیروزی هایی ناگهانی وشگفت انگیز ،شاهنشاهی پهناوری را از خود برجای گذاشت که تا امروز کسی در جهان آن را ندیده است.اوبه هیچ روی دین خود رابر دیگران تحمیل نکرد.
مولانا ابواکلام احمد آزاد –فیلسوف هندی(کتاب کوروش بزرگ): کوروش هان ذولقرنین است.وی پیامبر ایران بود.زیرا انسانیت ومنش وکردارنیک را به مردمان ایران وجهان پیشکش کرد.
دکتر جهانگیر اوشیدی(کتاب دانشنامه ی مزدیسنا): او خرد واندیشه را برشمشیر وجنگ برتری داد.منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است.
هارولد لمپ (کتاب کوروش بزرگ): در شاهنشاه ی ایران باستان که کوروش نماد آنان است،خود شاهنشاه در جلوی ارتش برای پاسداری از کیان کشورشان می جنگید ه است.
افلاتون (کتاب قوانین) :در زمان کوروش،مردم پیوندهای پایداری با شاهان خود داشتند،از این رو در هنگام خطر به یاری آنان می شتافتند ودر جنگ ها شرکت می کردند.
دکتر هانرب بر(کتاب تاریخ تمدن ایران): این شاه بزرگ یعنی کوروش هخامنشی وارون بر سلطان های سنگدل وستمگر،بسیار دادگر وبخشنده ومهربان بود.
اخیلوس (آشیل) شاعر یونانی – کتاب تراژدی پارسه : کوروش یک تن فانی همای بخت بود.او به مردمان آرامش بخشید.خدایان اورا دوست داشتند.او دارای خرد و هوشی سرشار از بزرگی بود.