زرتشت و نصفالنهار مبدا (گرینویچ)

      

            نصفالنهار مبدا ( گرینویچ) و زرتشت پیامبر

مدتی پیش نوشتاری از دکتر ایرج افشارسیستانی در هفته نامه امرداد خواندم که بسیار جذاب و جالب بود.پس از آن تصمیم گرفتم با اجازه از ایشان خلاصه ای از آن موضوع را در دید تمام ایرانیان عزیز قرار بدهم.تا شاید دو باره ایرانیان از گذشته خود آگاه بشوند.

  ایشان بر اساس اسناد تاریخی اظهار می نماید که ایرانیان هزاران سال پیش جایگاه نصفالنهار مبدا را یافته بودند.

وی بیان می دارد که نیمروز(نصفالنهار) در سال 1767 پیش از میلاد ،از سوی  زرتشت رصد شده است.بدین ترتیب که خط نیمروز یا نصفالنهار از سیستان می گذرد و جایگاه دقیق آن را بیان کرده است.

وی بیان می کند: خط نیمروز نیمکره شمالی زمین را به دو بخش برابر تقسیم  می کند.که این به آن معنا است که تنها در این نقطه از جهان ،هنگامی که خورشید به میانه روز یا نیمروزمی رسد. همه نیکره شمالی زمین در روز بسر می برد.

بنابراین در هنگام نیمروز در سیستان ،اگر از خط نیمروز به سوی خاور (شرق) برویم،سرزمین ها در روز به سر می برند، اما پسین هنگام ( پس از ظهر) می باشد.

اما اگر از خط نیمروز به سوی باختر(غرب) برویم ،هم روز است اما پیش از نیمروز (پیش از ظهر ) است. دکتر افشار بیان می کند :

هنگامی که آفتاب درست بر نصفالنهاری که از سیستان می گذرد ،قرار گرفت. از ژاپن در خاور تا جزایر خالدات در باختر ،همه جا آفتاب دیده می شود.اما در خاور به گونه فرورفتن آفتاب (غروب)

و در باختر به گونه برآمدن آفتاب(طلوع)می باشد.

وی بیان می کند: نیمروز نام علمی سیستان است .و از همین روی ،در روزگار پیشین ،این بخش از ایران را ایالت نیمروز خوانده اند.و ایرانیان در این مکان رصد خانه نیمروز را ساخته اند .این رصدخانه در پهنای 33/5درجه در میانه ی کرانه خاوری وباختری خشکی جهان .می باشد.

بنا بر بیان وی زرتشت پیامبر درهزاران سال  پیش از میلاد در رصد خانه «گنگ دژ» در نیمروز یا سیستان در آمدن خورشید را به برج حمل رصد کرد و پایه گاهشماری آینده را استوار کرد.و از آن تاریخ تا کنون ایرانیان دقیق ترین گاهشماری در جهان را داشته اند.

دکتر افشار بیان می کند.سال هاست که کسی از نیمروز مبدا ( نصفالنهار مبدا) که در ایالت نیمروز بر جای خود استوار است،سخنی نمی گوید،حتی من و شما.در کتاب های درسی و علمی این مرز و بوم وسراسر گیتی از نصفالنهار مبدایی می گوییم که از شهرک گرینویچ می گذرد.در حالی که حتی واژه نصفالنهار برگردان واژه فارسی نیمروز است.

دکتر افشارمی گوید نقطه نیمروز بدون هیچ دلیل پذیرفته شده جغرافیایی و علمی به شهرک گرینویچ در 8 کیلومتری لندن برده شده است.وی  همچنین بیان می کند.نیمروز مبدا در گذر هزاران سال به جاهای گوناگونی تغییر مکان داده است. اما این جابه جایی ها نه بر پایه علم ودانش بلکه از روی زور و استعمار جهانی بوده است.یک روز آن را بردند به پاریس و حالا نزدیک 100 سال است که شهرک گرینویچ را مرکز گذر نیمروز می دانند.و

افسوس که زوزگویی سیاست  استعماری بر دانش و حقیقت چیره شده است.  

 برگرفته از هفته نامه امرداد شماره 228 .یازدهم اردیبهشت 1389

 

فتح یا تجاوز به ایران توسط تازیان

تجاوز یا فتح:

بحث در این مورد بس طولانی و داراز است . ولی بطور خلاصه می توان گفت.

1-    حمله به ایران دراواخر زمان عثمان و زمان عمربن خطاب رخ داده است. با توجه به این که در تمام قرآن هیچ جا آیه ای در مورد این که به ملت ویا کشوری که با مسلمین به جنگ نیامده اند اقدام به جنگ و ستیز نمایند،وجود ندارد.

2-    و از طرفی ما شیعیان ایمان داریم که جانشینی حضرت محمد (ص) توسط کودتا چیان و دسیسه آنان غضب شده است.و خلافت ابوبکر و عمر وعثمان را به رسمیت نمی شناسیم.بدیهی است هر گونه دستور وحکم آنان غیر اسلامی و غیر شرعی است.عمر که خود در اجرای اصول اسلام به دلیل نا آگاهی، بسیاردچار مشکل می شده و بطور مداوم در اجرای احکام اسلام از حضرت علی (ع) کمک گرفته است. صلاحیت رهبری حکومت اسلامی را نداشته است.و قتل ایرانیان به دستور وی نشانه عدم عدالت وی و ایمان نداشتن به اصول اسلام است.

3-    بسیاری از فرماندهان تجاوز به ایران ،از افرادی بوده اند که هیچگونه ایمانی به اسلام حقیقی نداشته اند.  اسامی فرمانده های تازیان در حمله به ایران.

1-    خالد بن ولید.فرمانده گارد ضربتی کودتا در مدینه،مسئول حمله و به آتش کشیدن خانه فاطمه (ص)مسئول ترور نافرجام امام علی (ع) به دستور ابوبکر.خالد پس از اشغال « حیره »«ابله -اطراف بصره کنونی».«ولجه-نزدیک دجله ».«الیس بین ابله و حله .نزدیک فرات».«مغیشا و،انبار-بین سواد وتیسفون ».وی قسم خورده بود که نهری از خون جاری کند ولذا وی تمامی اسرای ایرانی را سر برید.وی یکی از فرماندهان خود را اجبار نمود که زن خود را طلاق بدهد .تا وی بتواند با او ازدواج نماید.وپس از مخالفت ،اورا به قتل رساند تا با آنزن ازداواج نماید.ووو....

2-    سعد بن ابی وقاص.از متحدان کودتاچیان سقیفه،از عوامل مهم باند اموی

3-    معاویِه بن ابو سفیان.بنیانگذار رژیم اموی.وعامل جنگ ها با علی (ع)با همدستی عمروعاص.

یزید بن معاویه فرزند وی قاتل امام حسین (ع)....وکشتار مردم مدینه و مکه.

4-    مغیره˝بن شعبه .از همد ستان کودتاچیان

5-    مثنی بن حارثه.

6-    ابو موسی اشعری.

7-    نعمان بن مقرن مزنی.

 

4-جعل روایات از زبان پیامبر (ص) جهت حمله به سایر کشورها واستفاده از اسلام به عنوان وسیله وسوء استفاده از ایمان مردم،در زمان جنگ توسط راوی های در بار، بویژه ابو هریره .

پیامبری که خود اظهار می دارد که من جهت تکمیل اخلاق ،راستی و درستی برگزیده شده ام. چگونه راضی به تجاوزبه یک کشور توحیدی و تجاوز و غارت اموال ،کودکان ،زنان و.. می شود.کشوری که به خدای واحد،اما به نام اهورامزدا ایمان دارد وجز راستی و درستی، مردم اعمال زشت انجام نمی دهند.اجازه حمله می دهد.تاریخ ذکر می کند، در زمان پیامبر (ص) زید بن حارثه،غلام زر خرید حضرت خدیجه (ص)، توسط وی برای تجارت به ایران فرستاده می شده است.وبدین سان زیدبن حارثه زبان پارسی را آموخت و فرهنگ ایرانیان را به آن سوی بیابانها برده بود.این تجارت تا بعد از بعثت پیامبر (ص) ادامه داشت و بیان شده که پیامبر با آگاهی از نبوغ وهنر ایرانی پیشنهاد زیدبن حارثه که اینک به زیدبن محمد مشهور بود،پذیرفت ووی را به ایران فرستاد تا از صنعتگران بخواهد به مدینه بیایند. چند نفر صنعتگر این پیشنهاد را پذیرفته .وراهی مدینه شدند وسالها در آنجا ماندند.ودر طی این مدت با اینکه از نزدیک با حضرت محمد در تماس بودند.هیچگاه به اسلام فرا نخوانده شدند ..هر چند برخی از آنها با مشاده اخلاق ورفتار پیامبر،به ایشان ایمان آوردند.به طوریکه سلمان فارسی ،سومین ایرانی بود که به اسلام ایمان آورد.شواهد روشن و مقنی وجود دارد که تعداد ایرانیان مقیم مدینه در زمان پایانی عمر پیامبر بسیار زیاد و جمعیت قابل توجه ای را تشکیل می دادند.و این جامعه ایرانی هوادار علی بن ابیطالب بوده اند.

پس از کودتای سقیفه ایرانیان تحت نظر و مرقبت شدیدی بوده اند.عمر بن خطاب به اعراب دستور داد که از ایرانیان فاصله به گیرند.( ابن خلدون –مقدمه – 262)لذا این هواداری سبب شد که عمردر بخشنامه فوق العاده سری و شدیداللحنی ،از استاندارن خواست تا موالی واعاجم تحت پی گرد قرار گیرند.و در آن به قتل عام ونابودی آنها تصریح شده است.

5-از انگیزه های عمر برای حمله به ایران ریشه در همین کینه های اولیه از ایرانیان ،حاضر در مدینه است(ک.سلیم ۲۰۵.۲۰۴.۲۰۳.۲۰۲.۱۷۹.۱۷۸.۱۷۷.۱۷۶.۱۷۴.۱۲۵).واز طرفی اعراب همیشه،ایران را سرزمین گنجهای جهان می دانستند.دشت های سرسبز و آب و هوای دل انگیز،سخت آنان را شیفته خود کرده بود.اما اقتدار و قدرت ایران مانع حضور آنان در ایران می شد.سندی در دست است که سران متحد قبائلی که در کودتادست داشتند، به ابوبکر فشار آوردند،تا هر چه زودتر کشور گشایی را آغاز کند.تا افکار مردم از کودتا دور شود.(ک.راغب / محاضرات 1/68).

6- اعراب در طول تجاوز به ایران از هیچگونه اخلاق نا درستی و نا شایستی دریغ نکردند.و خوی جاهلیت خود را دوباره نشان دادند.همان طور که پیامبر و علی (ع) پیش بینی کردند. با شهادت حضرت فاطمه (ع) شروع شد و ادامه یافت.

7-با توجه به آیه « لا اکراه فی الدین ......» و نیز آیه « یستمعون القول فیتبعون احسنه....» که بیانگر نبودن اجبار در پذیرش دین می باشد.نشانگر آن است که خداوند از بشر نخواسته که با زور و اجبار به او ایمان بیاورندوکه اگر غیر از این بود خود خداوند در استفاده از این اهرم تواناتر از هر کس دیگری بود.لذا در اکثر آیات ذکر شده است که ای بشر تفکر،تعقل و اندیشه کن وپس از آن وشنیدن سخنان گوناگون و اندیشه به آنها به دور از تعصب بهترین را انتخاب کن.حال سوال اینست که ابوبکر و عمر بنا بر چه اصلی به یک کشور توحیدی و با ایمان هجوم آورده. و پس  از قتل و جنایت بر زنان و کودکان این کشور اهورائی وبه یغما بردن ثروت و دارائی ،زنان و کودکان، ادعا به گسترش دین نمایند.؟

 

 

جشن آبانگان

جشن آبانگان :

روز آبان از ماه آبان ،دهمین روز از آبان ماه باستانی برابر با  ۴ آبان ماه خورشیدی

آبان به معنای آب و هنگام آب است.و یکی از عناصر پاک کننده نزد زرتشتیان است.در باره پیدایش جشن آبانگان روایت است که :در پی چنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریز ها و نهر ها راویران کنند.پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت  دستور داد تا کاریز ها و رودها را لایروبی کنند.و پس از لایروبی آب در کاری ها  روان گردید.

ایرانیان آمد ن آب را جشن گرفتند.د ر روایت دیگری آمده است که: پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود.و از آن زمان جشن آ بانگان پدید آمد.

زرتشتیان در این روز همانند سایر جشنها به آدریان ها رفته و پس از آن به کنار جوی ها و نهر ها

می روند. و با خواندن  اوستای آب روز ( بخشی از اوستا )که توسط موبد خوانده می شود ،اهورا مزدا را ستایش کرده و در خواشت فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند.و سپس به شادی و شادمانی می پر دازند.

 



شوشتر

شوشتر:                           shoushtar

شوشتر در 831 کیلومتری تهران در جنوب غربی ایران واقع است.از شمال به ایذه از شرق به مسجد سلیمان از جنوب به هفتکل و اهواز .از باختر به دزفول مجاور است.

و دارای 32 درجه و3 دقیقه عرض شمالی و 48 درجه و 30 دقیقه طول شرقی است..ارتفاع آن از دریا 150 متر است.

بیشتر شوشتر جلگه ای بوده و دارای آب و هوای گرمسیری است.مهمترین رودخا نه ایران « کارون » در شمال شوشتر به دو شاخه تبدیل می شود. یک شاخه  به نام گر گر، که از شمال شرق شهر و از بند زیبای « بند میزان ». می گذرد. و در داخل شهر تشکیل آبشار های زیبای که منظره بسیار دیدنی بویژه در زمان های بارانی ایجاد می کند.

شاخه دیگر به نام شطیط  بوده که از شمال باختری شهر گذر می کند و از پل شادروان می گذرد . یک شاخه کوچک از شطیط از دل  قطعه سنگی بزرگ از قلعه باستانی سلا سل در زمان سلسله سا سا نیان جهت آبیاری زمینهای کشاورزی درون شهر به نام رود داریون جدا می شود.اکنون مسیر جریان آب در دل صخره  منظره زیبایی برای تماشا و آشنا شدن با تمدن بزرگ ایران زمین می باشد.

این دو رود خانه  طی مسافت چند کیلومتری و ایجاد منا طق بیشه ای و جنگلی که مکان مناسبی برای پرندگان و حیوانات گوناگون از جمله. گرگ و روباه .شغال و گراز و .. می باشد.

در 45 کیلو متری جنوب شوشتر در مکان بند قیر به هم وصل می شوند . و شوشتر را شبه یک جزیره بزرگ در می آورنند.زمین های بین این دو شاخه را میان آب و یا « مینو » می گویند.

تاریخ بنا ی شوشتر مشخص نیست.در افسا نه های ایرانی آن را به هوشنگ از پاد شاهان پیشدادی نسبت می دهند.در دوره ایلا میها شهر هیدالو((hidalu تصور می شود در محل کنونی شوشتر بوده باشد.

                    و سپاهیان آسور با نیپال در دنباله فتوحات خود به آنجا رسیده باشند.                                              در سال 260 میلادی   واالرین قیصر روم به اسارت شاپور اول پادشاه ساسانی (271-242میلادی)در آمد.و در مدت هفت سال که در اسارت بود به فرمان شاپور اول با همکاری سایر اسیران به ساختن سد شادروان و بند میزان می پردازند.آثار

بستر رود و سد را در قسمت باختر سنگفرش بوده و بوسیله آهن با هم جفت شدند.

لوئی واندنبرگ:در کتاب باستان شناسی می گوید:یکی از مهمترین آثار شوشتر ،بندی است که بصورت پل نیز هست .طول آن 550 متر و28 دهنه در ساحل چپ رودخانه . هفت دهنه  در سمت راست دارد.

به علت جمع شدن آب در پشت سد،مقدار آب اضافه توسط نهری کوچک بین دو شاخه گرگر و شطیط   تنظیم می شود .تا در زمان کم آبی به سمت سد ودر زمان سیل و پر آبی جریان به سمت شاخه شطیط می شود تا به سد آسیب نرسد.

 

 

شوشتر در زمان عمر اشغال شد.  هورموزان که از همراهان یزدگرد سوم بود . وی خال شیرویه پسر خسروپرویزبود.وی در درگاه یزدجرد

قربی و مقامی بالا داشت.وی جهت افزایش قدرت  خوزستان به شوشتر آمد.و دستور داد ،تا حصار شهر را عمارت کنند.ذخیره فراوان گرد آورد .و مردم را جهت دفاع وجنگ آماده نمود.فرمانده سپاه اعراب در آن منطقه ابو موسی اشعری بود. وی پس از آگاهی از این تحولات مراتب را به عمر گزارش داد . و چاره خواست.لذا عمر به عما ر بن یاسر که والی ولایت کوفه و سواد بود ،نامه نوشت و به وی گفت که با نیمی از سپاه خویش به ابو موسی به پیوندد.

اعراب در اطراف شوشتر مستقر شدند و جنگ های بسیار بین دو جبهه رخ داد.و کشتارزیادی رخ داد.

پس از هجده ماه مقاومت و جان فشانی مردان و زنان دلیر شوشتری « بیشترین مقاومت در برابر تجاوز اعراب به ایران » در نهایت با خیانت یکی از بزرگان شوشتر به نام سینه یا سیه ،پس از امان گرفتن از لشکر تازیان  از راه مخفی ،اشرس یکی از تازیان را به خانه خود برد. و شب هنگام تمام نقاط مهم و حساس شهر را به وی نشان داد.اشرس پس از این جریان به سپاه تازیان برگشت و شرح ماجرا را بیان داشت.پس از آن، شب هنگام 200 نفر از اعراب همرا اشرس از راه مخفی به درون شهر رفته و با نبردی ناگهانی و غافلگیرانه برسپاه شوشتر هجوم برده و دروازه شهر را گشودند.و سپاه تازیان به دین روش وارد شهر شد. و در شهر جنگ خونینی بین مردم و تازیان در گرفت.و خیل بزرگی از زنان و کودکان نیز گشته شدند.

نوشته اند پس از پایان جنگ واشغال شهر تنها کودکان و سالخورد گان مشاهده می شده و زنان یا در جنگ کشته شدند و یا خود را از بالای قلغه به درون آب پریدند و جسم پاک خود را نثار آب کردند .تا به دست تازیان گرفتار نشوند.

                                    «   روان آنان شاد و گرامی باد  »

                   همه سر به سر جان به کشتن دهیم                   از آن به که کشور به دشمن دهیم

یعقوب لیث

به نام اهورا مزدا

او دزدی ماهر بود.و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بود.روزی با هم نشسته بودند و

گژ می زدند.در حین صحبتها یشان گفتند:چرا ما همیشه با فقرا و آدمها ی معمولی سرو کار داریم.

و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون می آوریم؟بیایید :اینبار خود را به خزانه سلطان بزنیم. که تا

آخر عمر برای مان بس باشد.البته دسترسی به خزانه سلطان هم کار آسانی نبود.آنها تمامی راه ها              و احتمالات را بررسی کردند.این کار مدتی فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود.

تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیداکردند.و خود را به خزانه رسانیدند.خزانه پر بود از پول و جواهرات

قیمتی و....آنها تامی توانستند از انواع و اقسام طلاجات وعتیقه جات در کوله ها ی خود گذاشتند،

تا ببرند.در این هنگام چشم سر کرده باند به شئ درخشنده و سفیدی افتاد. گمان کرد

گوهر شب چراغ است.نزدیکش رفت آن را برداشت و برای امتحان به سر زبان زد.معلوم شد  

که نمک است.

بسیار ناراحت و عصبانی شد.و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانی زد.بطوری که رفقایش

متوجه شدند.و دلیل را پرسیدند.:گفتند چی شده؟

او گفت: افسوس که تمام زحمت های  چند روزه ما به هدر رفت.و ما نمک گیر سلطان شدیم.

من ندانسته نمکش را چشیدم.و دیگر نمی توان مال و دارایی پادشاه را برد.از مردانگی و مروت

به دور است:گه ما نمک کسی را بخوریم و نمکدان را بشکنیم.و...

آنها در آن سکوت شب،بدون اینکه کسی متوجه شود .دست خالی بر گشتند.

صبح که شد،نگهبانان تازه متوجه شدند که شب خبر هایی بوده است.سراسیمه جواهرات را برسی

کردند.دیدند که کم و کاستی ندارند.و دزد خزانه را نبر ده است.!!!!!!!!!!!!!!

سرانجام خبر به گوش پادشاه رسید.و خود از نزدیک تمام ماجرا را مشاهده کرد.

این قدر این کار یرایش عجیب بود،که انگشت ،به دهان گرفته ،و با خود می گفت :عجب :

این چگونه دزدی است؟برای دزدی آمده.و با آنکه می توانسته،همه چیز را با خود ببرد،ولی چیزی 

نبرده است.؟!!آخر مگه میشه؟چرا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

لذا پیام داد :هر کس شب گذشته به خزانه آمده،در امان است.او می تواند نزد من بییاید و

بسیار مایلم او رلا ببینم.

سر کرده دزد ها که خبر را شنید ،با دوستان خود مشورت نمود.و در نهایت به خدمت سلطان رسیدند.

و خود را معرفی کردند.سلطان با تعجب از آنها پرسید: آیا این کار شما بوده؟

سر کرده گفت:آری.. سلطان پرسید :چرا آمدی دزدی.با اینکه می توانستی همه جواهرات را ببری

ولی نبردی؟

او گفت:چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم.و سپس ماجرا رابیان کرد.

سلطان به قدری عاشق وشیفته ،کرم و بزرگواری او شد که گفت:حیف است که جای انسان

نمک شناسی ،مثل شما جای دیگری باشد  .لذا حکم خزانه داری را به او داد.

او یعقوب لیث صفاری بود.که پس از چند سال حکم رانی سلسله صفاریان را پایه گذاری کرد.

یعقوب لیث صفاری سردار بزرگ ایرانی نخستین شهریار ایرانی پس هز حمله تازیان به ایران می باشد.

آرامگاه یعقوب لیث صفاری در روستای شاه آباد در ۱۰ کیلو متری دزفول به طرف شوشتر  می باشد.

ودر نزدیکی مزارش ،باقی مانده های شهر گندی شاپور وجود دارد.

ای ایرانی آیا تا کنون از آرامگاه ایشان بازدید کرده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                          روحش شاد و جاویدان 

نامه عمر به یزگرد و جواب نامه

به گفته هارتز:

پیرامون 46 سده پیش از گاه شماری خورشیدی ( نزدیک به 6000 سال پیش ) از شمال سرزمین کنونی ایران کوچیده بودند.وپس از جای گیری در سرزمین مناسب برای زندگی

همچون شوش درکنارمدار 30 درجه عرض جغرافیائی، اور و... به کشاورزی روی آوردند.

---

آرتمیس ،نخستین وتنها فرماندۀ زن نیروی دریائی جهان تا کنون بوده است.

 

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی پادشاه پارس

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به: یزدگردسوم شاهنشاه پارس

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو وملتت نمی بینم.مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت

نمائی.زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد.لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده  وملت تو محکوم به فناست.

من راهی برای نجاتت به تو پیشنهاد میکنم.شروع کن به عبادت خدای یگانه، یک خدای واحد، تنها خدائی که خالق همه چیزدر جهان است.ما پیغام او را برای تو وجهان می آوریم.

او که خدائی حقیقی است.آتش پرستی را متوقف کن،به ملتت فرمان ده ،آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند.به ما به پیوندند،برای پیوشتن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را به پرستید،خالق جهان را.الله را پرستش نمائید واسلام را به عنوان راه

رستگاری خود قبول کنید.اکنون به راههای شرک وپرستش کذب پایان داده واسلام بیاورید

تا به توانید الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنید.با اجرای این،تو تنها راه بقای خود وصلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود.اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است، تو این راه راانتخاب خواهی کرد.بیعت تنها راه می باشد.      عمربن الخطاب 

از: شاهنشاه،شاه پارس وغیره،شاه آریا یی ها وغیر آریا یی ها، شاه پارس ها وخیلی دیگر از نژادها ونیز تازیان،شاهنشاه پارس، یزدگرد سوم ساسانی.

به: عمربن الخطاب، خلیفه تازی

بنام اهورا مزدا،آفریننده جان وخرد.تودر نامه ات نوشته ای میخواهی مارا به سوی خداوند

الله اکبر هدایت کنی،بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم.وما چه چیزی را پرستش می نمائیم!

شگفت انگیز است که تودر جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خودت به مانند یک ولگرد پست تازی است،ولگردی در بیابان تازیان،ومانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه ویکتا راپرستش نمایم. بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارس ها ایزد یکتا را پرستش نموده وپنج نوبت در روز اورا عبادت می نمایند.سالهاست که در این سرزمین فرهنگ وهنر، این راه عادی زندگی بوده است.زما نیکه ما سنت میهمان نوازی وکردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و

پرچم « پندار نیک،گفتار نیک، کردارنیک» را برافراشتیم،تو ونیاکانت بیابان گردی می کردید. سوسمار می خوردید.زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید.ودختران بیگناه خود را زنده به گور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قائل نیستید.شما فرزندان خدارا گردن می زنید،حتی اسیران جنگی را،به زنان تجاوز می کنید،دختران خود را زنده به گورمی نمائید.به کاروانها یورش می برید، قتل عام می کنید.زنان مردم را دزدیده واموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده،ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید،محکوم می کنیم.چگونه شما می توانید به ما راه خدائی را تعلیم داده در حالی که

این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گوئی پرستش آتش را متوقف کنم! ما،پارسها عشق آفریدگار ونیروی اورا در

 روشنی آفتاب وگرمای آتش مشاهده می نمائیم.روشنی وگرمای آفناب وآتش،ما را قادرمی سازد تا نورحقیقت را مشاهده نموده وقلبهایمان را به آفریدگاروبه یکدیگر شعله ور نمائیم.

به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر ورزیم،ما راروشن نموده وقادر می سازد تا شعله

مزدا رادر قلبهایمان زنده نگه داریم .خداوند گار ما اهورا مزداست.وعجیب است که شما،

نیز،اورا تازه کشف کرده واورا به نام الله اکبر نامگذاری نمودید!اما ما مثل شما نیستیم، ما با شما در یک رده نیستیم.مابه نوع بشر کمک می کنیم،ما عشق رادرمیان بشریت می گسترانیم.ما نیکی رادرزمین می گسترانیم.هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده،اما در راستای احترم به فرهنگ های دیگرگیتی.در حالیکه شما به نام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت وتاز قرار میدهید!

شما مردم را قتل عام می کنید،قحط وقلا می آورید،ترس وفقر برای دیگران.شما به نام الله

اهریمن می آفرینید،چه کسی مسئول این همه بد بختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا به کشید،غارت نمائید وتخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که به نام او این اعمال را انجام می دهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها وسرزمین های سوخته بی حاصل وبدون منابع بر خاسته،شما می خواهید از طریق لشکر کشی وزور شمشیر هایتان به مردم درس عشق به خدا دهید.شما وحشیان بیابانی هستید، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران شال است در شهر ها زندگی می کنند،درس عشق به خدا بدهید!ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم.که براستی یک ابزار نیرومند می باشد!به ما به گوئید؟با تمام لشکر کشی هایتان،توحش،کشتاروقحط وقلا به نام الله اکبر،شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟

شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که برآن ابرام می ورزید!تا آن رابه دیگر ملل غیر  مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید،که حالا می خواهید به زورآنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس،اه افسوس.... که امروز ارتش های پارسی اهورا از ارتش های الله پرست شما شکست خورده اند.اکنون،مردم ما می باید همان خدا را پرستش نمایند.همان پنج نوبت در

روز را،اما با زور شمشیر،که اوراالله صدا کنند.واورا به عربی عبادت نمایند.زیرا که الله

شما تنها عربی می فهمد!پیشنهاد می نمایم،توودارودسته راه زنت بساط خودرا جمع نموده

وبه بیابان های خود به جائی که در آن زندگی می کردید برگردید.آنها را به جائی برگردان

که درآن عادت به سوختن درگرمای آفتاب رادارند.زند گانی قبیله ای،خوردن سوسمارونوشیدن شیرشتر.من اجازه نخواهم داد که تو دارو دسته راه زنت رادر سرزمین های حاصلخیز،شهرهای متمدن وملت شکوهمند ما آزاد گذاری.

این« جانوران قسی القلب» را،برای قتل عام مردم ما،دزدیدن زنان وفرزندان ما،تجاوز به زنان ما وفرستادن دخترانمان به مکه به عنوان اسیر،آزاد مگذار.به آنها اجازه نده تا به نام

الله اکبر مرتکب اینگونه اعمال شوند.به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده،کرم،میهمان نواز،ومردمی نجیب بوده وهر جایی که رفته اند.آنها بذر دوستی خود راگسترانده اند،عشق خرد وحقیقت.بنابراین،آنها نباید توومردمت را برای رفتار جنایتکارانه وراهزنی مجازات نمایند؟

من از تو در خواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابان هایت بمان.وبه شهرهای متمدن ما نزدیک مشو.زیرا که اعتقادات تو«خیلی مهیب» ورفتارت بسیار وحشیانه می باشد.  

------------------------------------------------          ( محل امضای یزدگرد سوم )

                                                                     شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی