شعر
گفتم غم تو دارم،گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو،گفتا اگر بر آید
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز گفتا زماهرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نطر ببندیم گفتا که شبروست او از راه دیگرآید
گفتم که بوی زلفت گمراه عا لمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوست رهبر آید
گفتم خوشا هوائی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کزکوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به ارزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد گفتا خوش حافظ کاین غصه هم سرآید
+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر ۱۳۸۹ ساعت 0:39 توسط داریون
|